امامت و رهبرى

امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٧٢

«مردم! مگر نه اينست كه خداوند از خودم به من اولى و سزاوارتر است، او فرمان مى‌دهد يا نهى مى‌كند و براى من، در مقابل امر و نهى خدا امر و نهى نيست؟ گفتند: چرا اينگونه است. پيامبر فرمود: هر كس كه خداوند و من مولاى او هستيم، پس اين على مولاى اوست، شما را فرمان مى‌دهد، نهى مى‌كند، و شما نسبت به او حق امر و نهى نداريد ....» «١» با دقت در اين احاديث و نظاير آن «٢»، معلوم مى‌شود كه پيامبر اكرم (ص)، «مولى» را در معنىِ «اولى به تصرف» به كار برده است. ابوحامد غزالى مى‌گويد: پس از ماجراى غدير خم، هوى و هوس، باعث گرديد كه مسلمانان حق را زير پاگذارند. «٣» ابن زولاق نيز مى‌گويد: پيامبر (ص) على عليه‌السلام را روز غديرخم به خلافت برگزيد. «٤» اين سخنان مى‌رساند كه عده‌اى از علماى اهل سنت، تصريح كرده‌اند به اينكه حديث غدير، دلالت روشن بر امامت و خلافت على عليه‌السلام دارد و به اين ترتيب، به حق اعتراف كرده‌اند. چشم پوشى از حق‌ هنگامى‌كه دلالت حديث غدير برخلافت على عليه‌السلام را پذيرفتند آيا نمى‌بايستى بپذيرند كه اين خلافت، بلافصل است؟! به اين معنا كه پس از رسول خدا (ص) خليفه مسلمين، على عليه‌السلام است نه كس ديگر؛ ولى اين عده از علما اينگونه رفتار نكرده‌اند وگفته‌اند ولايتى كه حديث غدير براى على عليه‌السلام ثابت‌مى‌كند بلافصل‌نيست، بلكه آن حضرت پس از عثمان اين ولايت را دارد. براى نمونه به اين سخنان توجه كنيد: شهاب الدين بن شمس الدين دولت آبادى مطلب ذيل را از افراد مختلفى نقل مى‌كند: