امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٤٥
ارزيابى ديدگاهها
همان گونه كه ديديم ديدگاههاى شيعه نسبت به امامت، اصولى و همراه با منطق و برهان مىباشد، بويژه اينكه آنان به اتفاق آرا ويژگيهايى را براى امام قايلند كه اين ويژگيها در غير على و يازده فرزند معصوم (ع) او يافت نمىشود، شخصيتهايى كه به اعتراف علماى شيعه و سنى، در علوم و ديگر فضايل انسانى بويژه در طهارت روحى و اخلاقى برتر از همه و بلكه در اوج كمال مىباشند. اين ديدگاههاى اصولى و برخوردار از منطق و برهان موجب گشته تا مكتب تشيع از همه انحرافات عقيدتى و سياسى مصون بماند و در مسير اسلام ناب و سيره و سنت راستين پيامبر اسلام (ص) تداوم يابد.
اما اهل سنت، با پايين آوردن شأن امامت از جايگاه عقيدتى به حد فروع فقهى و با پذيرش امامت بدون نصب الهى و اينكه هر كس به هر نحوى كه توانست بر اريكه قدرت سياسى تكيه زند، امام و اولى الامر است، در حقيقت نخستين پايه تفكيك دين از سياست را نهادهاند، كه همين امر موجب بزرگترين نقطه انحراف از مسير اسلام راستين و پرستش خداى متعال در همه ابعاد و شؤون زندگى شده است و نيز خاستگاه هزاران انحراف ديگرى گشته كه از زمان رحلت پيامبر (ص) در ميان مسلمانان رخ داده يا خواهد داد.
بررسيها نشان مىدهد طرز تلقى اهل سنت از امامت، ثمره وقايعى تاريخى و براى توجيه آن وقايع بوده است، نه اينكه برخاسته از طرز تفكر عميق دينى توأم با استدلالها و براهين عقلى و نقلى باشد؛ زيرا اعتقاد اهل سنت مبنى به نصب خليفه، توسط خليفه پيشين از عمل ابوبكر اتخاذ شده كه خليفه بعد از خود را تعيين كرد «١» و اگر شوراى خاص را پذيرفتهاند به عمل خليفه دوّم، عمر مستند است «٢» و اينكه معتزله گفتهاند حداقل بايد پنج نفر باشند نيز مستند به همان رأى است «٣» و اينكه گفتهاند اگر كسى به زور بر سر مردم مسلط شد خليفه است ريشه اين گفتار، تمام تحولات تاريخ بنىاميه و بنىعباس و كودتاها و جابجاييهاى آن دورانها مىباشد! «٤»