امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٥٢
خويش را نيز تعيين كند. بر فرض كه خلافت ابوبكر به نظر اهل حل و عقد ثابت شود، او بر اساس چه حقى، خليفه پس از خود را تعيين كرده است، آيااين حق را از ناحيه خدا دارد يا از ناحيه بيعت مردم؟! روشن است كه از هيچ كدام!
٢- همان گونه كه بنا به گفته عمر، وصيت پيامبر (ص) در حال بيمارى اعتبار ندارد [با اينكه قرآن بر صحت گفتار پيامبر (ص) و دور بودن آو از هر گونه لغزش گواه است] پس عهد و وصيّت ابوبكر در حال بيمارى به طريق اولى فاقد هرگونه ارزش واعتباراست.
٣- اين وصيت در جمع صحابه و به اختيار و انتخاب اهل حل و عقد نبوده، بلكه تنها عثمان شاهد صحنه بوده است. «١»
٤- چرا ابوبكر در امر خلافت از سيره پيامبر (ص) تبعيت نكرد؟ كه مدعىاند درباره خلافت نصّى صادر نكرده و آن را به تصميمگيرى امت واگذار كرده است «٢»، در حالى كه سزاوار بود كه ابوبكر نيز چنين مىكرد.
دليل اهل سنت بر خلافت عثمان و نقد آن
اهلسنت مىگويند: عمر در بستر بيمارى شش تن را به نامهاى: «على (ع)»، «عثمان»، «عبدالرحمن بن عوف»، «سعد بن ابى وقاص»، «زبير بن عوام» و «طلحة بن عبدالله»، به عنوان شوراى انتخاب خليفه و يا به تعبير رساتر، نامزدهاى انتخاباتى خلافت برگزيد و شرط كرد از ميان خود يكى را به عنوان خليفه مسلمانان برگزينند. از اين افراد، طلحه و زبير با على (ع)، عبدالرحمان و سعد با عثمان بودند. عمر گفته بود كه اگر نيمى يك طرف و نيمى طرف ديگر قرار گرفتند، رأى آن نصف حاكم است كه عبدالرحمان در ميان آنهاست و عبدالرحمان از بستگان عثمان بود و او شرط كرد با على (ع) كه اگر به كتاب خدا و سنت پيامبر و سيره شيخين عمل كنى با تو بيعت مىكنم، امّا على (ع) فرمود: بر اساس كتابخدا و سنتپيامبر و اجتهاد خودم عملمىكنم و عبدالرحمان مىدانست كه على (ع)