امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٩٤
حكومت
امامت و رهبرى ٩٩ درس سيزدهم: حاكم اسلامى در عصر غيبت(٢)
هم ضرورى است، بنابراين بايد فردى ولايت و حكومت را بر عهده گيرد، بدين منظور سه راه پيش رو داريم؛ يا اينكه ولايت غير فقيه يا فقيه غير عادل و يا آنكه «ولايت فقيهِ عادل» را قبول كنيم.
عقل هر انسانى حكم مىكند كه غيرفقيه و غيرعادل شايسته ولايت و حكومت نيست، چرا كه در اينجا تشكيل حكومت اسلامى مورد بحث است و براى پياده كردن حكومت اسلامى و اجراى احكام دين، بايد فردى زمام اين امر را به عهده گيرد كه به احكام اسلامى عميقاً آشنابوده و شيوه اداره حكومت را هم بداند و در عين حال متّقى و متعهد باشد تا امر حكومت را فداى هواى نفس و اميال شيطانى خود نكند. علاوه براين، نه تنها در مورد حكومت اسلامى، بلكه در مورد هر حكومتى، عقل حكم مىكند بر اينكه جاهلان، جاهطلبان و هوس رانان شايستگى زمامدارى را ندارند.
بنابراين فقيهى كه به احكام اسلامى و اوضاع سياسى- اجتماعى زمان خود آگاه بوده و از تقوى و عدالت و تدبير و مديريت و كمالات لازم ديگر برخوردار باشد، براى حكومت شايستهتر از ديگران است. امام خمينى قدس سره مىفرمايد:
«ولايت فقيه از موضوعاتى است كه تصوّر آنها موجب تصديق مىشود و چندان بر برهان احتياج ندارد به اين معنى كه هر كس عقايد و احكام اسلام را حتى اجمالًا دريافته باشد، چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد، بىدرنگ تصديق خواهد كرد و آن را ضرورى و بديهى خواهد شناخت.» «١»
٢- از راه سنّت
در اين مورد روايات متعددى از امامان معصوم عليهم السلام وجود دارد كه به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم:
الف- مقبوله عمر بن حنظله
«از امام صادق عليه السلام در مورد دو فرد از شيعيان كه بين آنها در مورد دين يا ارثى، نزاع و درگيرى بود و اين دو براى رفع مخاصمه به نزد سلطان يا قاضيان جور رفتند،