امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٤٩
باطل است؛ زيرا با مبناى خودشان كه مىگويند: «بعد از پيامبر (ص) هيچكس معصوم نيست و خليفه هم لازم نيست معصوم باشد»، سازش ندارد. جز اين كه فخر رازى خواسته با برداشت تفسيرى خود (بدون ارائه دليل محكم و متقن) چنين ادعايى را ارائه دهد.
اما اين كه اختيار و انتخاب اهل حل و عقد با اجماع امت (از مهاجران و انصار) همراه بوده و آنان با ابوبكر بيعت كردند؛ اين نيز خلاف واقع و ادعاى باطلى است؛ زيرا به اعتراف برخى از علماى اهل سنت اختلافىترين مسأله اسلامى بعد از پيامبر (ص) همين مسأله خلافت بوده است؛ و براى هيچ مسأله دينى، به اندازه مسأله خلافت شمشير كشيده نشد. «١»
علاوه بر آن، عدهاى از انصار از بيعت با ابوبكر سرباز زدند، و دور بزرگشان سعدبنعباده جمع شده، گفتند: «از ما اميرى و از شما هم اميرى باشد». «٢»
دليل دوّم و نقد آن
اهل سنت مىگويند: مهاجران و انصار بر خلافت و امامت يكى از سه تن: على (ع) و عباس و ابوبكر اتفاق و اجماع كردند و چون على (ع) و عباس به شرحى كه در كتب تاريخى و فقهى اهل سنت آمده، با ابوبكر بيعت كردند، پس ابوبكر سزاوار خلافت بود، در غير اين صورت با او بيعت نمىكردند بلكه به منازعه و مخالفت برمىخاستند؛ همچنانكه على (ع) با معاويه به منازعه و مخالفت برخاست. «٣»
ليكن بر خلاف اين پندار، على (ع) مطابق روايات خود اهل سنت با ابوبكر مخالفت كرد و با او به منازعه برخاست. «٤» (ولى نه به صورت جنگ مسلحانه كه با معاويه كرد.) و نيز بعد از وفات حضرت فاطمه (س) بيعت كرد. «٥» آن حضرت طى سخنانى مخالفت خويش را با خلافت ابوبكر اعلان داشت و فرمود:
«سوگند به خدا كه جامه خلافت را ابن ابى قحافه (ابوبكر) دربركرد، در صورتى كه مىدانست محور آسياب خلافت منم، سيل دانش و فضيلت از من فرومىريزد، و طاير انديشه (هيچكس) به قله بلند منزلت من راه نمىيابد.» «٦»