امامت و رهبرى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ صفرعلي پور، حشمت الله - الصفحة ٢٤
مناظره هِشام بن حكم با دانشمند معتزلى
در اينجا مناسب است كه مناظرهاى را كه ميان «هشام بن حِكَم»، يكى از شاگردان جوان امام جعفر صادق (ع) با «عمرو بن عُبَيد معتزلى» در زمينه ضرورت وجود امام انجام گرفته است بياوريم.
هشام مىگويد: روز جمعهاى وارد بصره شدم، و به مسجد رفتم، گروه زيادى را ديدم كه حلقهزده و عمرو بن عبيد در ميان آنها نشسته است، در ميان جمعيت پيش رفته و نزديك وى نشستم.
آنگاه گفتم: اى مرد دانشمند، من مردى غريبم، اجازه مىدهيد مسألهاى بپرسم؟
گفت: آرى، گفتم: آيا چشم دارى؟ گفت: فرزندم اين چه سؤالى است؟ چيزى را كه مىبينى چگونه از آن مىپرسى؟ گفتم: سؤالات من همينطور است. گفت: بپرس، اگر چه پرسشت بىفايده است. گفتم: شما چشمدارى؟ گفت: آرى، گفتم: با آن چه مىكنى؟
گفت: با آن رنگها و اشخاص را مىبينم. گفتم: بينى دارى؟ گفت: آرى، گفتم: با آن چه مىكنى؟ گفت: با آن مىبويم، گفتم: دهان (زبان) دارى؟ گفت: آرى، گفتم: با آن چه مىكنى؟ گفت: با آن مزه را مىچشم، گفتم: گوش دارى؟ گفت: آرى، گفتم: با آن چه مىكنى؟ گفت: با آن صدا را مىشنوم، گفتم: قلب (قوّه ادراك) دارى؟ گفت: آرى، گفتم:
با آن چه مىكنى؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآيد تشخيص مىدهم، گفتم:
مگر با وجود اين اعضا از قلب بىنياز نيستى؟ گفت: نه. گفتم: چگونه؟ چه نيازى به قلب دارى با آن كه اعضايت صحيح و سالم است؟ گفت: فرزندم هر گاه يكى از اعضاى بدن و حواس آن در چيزى كه مىبويد يا مىبيند يا مىچشد يا مىشنود، شك و ترديد كند آن را به قلب ارجاع مىدهد تا يقين كند و ترديدش برطرف شود. گفتم: پس خدا دل و قلب را براى رفع ترديد
امامت و رهبرى ٣٠ ٢ - آيه اولى الامر ..... ص : ٣٠
و اشتباه اعضا و حواس گذاشته است؟ گفت: آرى، گفتم: پس قلب لازم است و گرنه براى اعضا و حواس يقينى حاصل نمىشود؟ (و راه نجات از شك و ترديد ميسّر نمىشود)، گفت: آرى، گفتم: اى ابا مروان (كنيه عمرو بن عبيد) خداى تبارك و تعالى كه اعضا و جوارح و حواس تو را بدون امام نگذاشته تا صحيح را تشخيص