نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
نوع اشتباه. آنان با اين كه انسانهاى مختارى هستند و در انتخاب كار خوب يا بد كمال آزادى را دارند، در عين حال آلوده به گناهى نيستند. كسانى هستند كه به اوج بندگى رسيده و خداوند آنان را برگزيده و براى خود خالص كرده و از روز اول خلقت كه شيطان در صدد گمراه كردن فرزندان آدم برآمد، طمعى در گمراه كردن اين افراد نداشت.
«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ الَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ اْلُمخْلَصينَ» «١» شيطانگفت: قسم به عزت تو، هرآينه همگى بندگانت را گمراهمىكنم جز بندگانمخلصتو.
آنان بگونهاى هستند كه خود ابليس هم مىدانست نمىتواند آنها را اغوا كند.
گناه نكردن انبيا به نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنها مربوط مىشود؛ چون كسىكه گناه مىكند، يا زشتى عمل را به خوبى تشخيص نداده يا مغلوب هواهاى نفسانى شده است. اگر درجه ايمان و بينش كسى به آثار گناه به حدّى برسد كه خود را هنگام گناهكردن در حالت شخصى ببيند كه مىخواهد خود را از كوه پرتاب كند و يا زهر كشندهاى را بنوشد، در اين جا احتمال اختيار گناه به صفر مىرسد؛ يعنى هرگز به طرف گناه نمىرود و چنين حالى را عصمت از گناه مىناميم. پس عصمت آنان از گناه ناشى از كمال ايمان و شدّت تقواست كه عوامل گناه را در وجود آنان محكوم به شكست كرده است.
مصونيت انبيا از اشتباه نيز، به نوع بينش آنان مرتبط است؛ اشتباه از آنجا رخ مىدهد كه انسان به وسيله يك حس درونى يا بيرونى با واقعيات ارتباط پيدا كند و با تهيه يك سلسله صورتهاى ذهنى از آنها و بعد از تجزيه و تحليل عقل بخواهد آن صورتهاى ذهنى را با واقعيتهاى خارجى تطبيق كند. اين جاست ك در تطبيق و ترتيب آنها، خطا و اشتباه رخ مىدهد. امّا آن جا كه انسان بطور مستقم با واقعيتهاى عينى مواجه است و با علم حضورى آنها را مىيابد، ديگر خطا و اشتباه معنا ندارد.
درباره عصمت انبياء و دلايل آن در درس آينده بحث خواهد شد.