نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩
خلاصه عدهاى عقيده دارند: وجدان، ما را به كار خوب تشويق و از كار بد باز مىدارد و هنگام ارتكاب جنايت ما را سرزنش مىكند؛ از اين رو آنان مىگويند: اگر اين نيرو در افراد پرورش داده شود، جاى دين را مىگيرد و نيازى به بعثت پيامبران نخواهد بود؛ امّا بايد دانست كه انسان داراى چهار حسّ حقيقتجويى، زيبايى، پرستش و حسّ يا وجدان اخلاقى است. وجدان اخلاقى كه مورد نظر دارندگان اين بينش مادّى است، داراى اين آثار است: نظارت، قضاوت، سرزنش و آرامش. امّا چون كار وجدان قضاوت كردن بر اساس دانستههاست نه ادراك و ممكن است انسان در تشخيص قانون خوب و بد از ناحيه عقل يا در تشخيص موضوع از ناحيه حواس خطا كند، از اين رو قضاوت وجدان با توجّه به مبادى غير صحيحش، درست نخواهد بود و نيز با رواج كار زشت يا عادت فرد به آن، قبح آن از بين مىرود و در ارتكاب آن، وجدان قضاوتى به مجرم بودن نداشته و سرزنش هم نمىكند و نيز مىتوان وجدان را فريب داد و از سرزنش آن فرار كرد؛ از سوى ديگر، وجدان جز تذكر و سرزنش، ضمانت اجرايى ندارد و چون غالب مردم از وجدان قوى و مؤثر برخوردار نيستند، از اين رو تأثير وجدان جنبه عمومى ندارد و بالاخره تكرار گناه و بىاعتنايى به نداى وجدان، آن را ضعيف مىسازد و تأثير وجدان بيشتر در افرادى است كه كمتر مرتكب كار خلافى شدهاند؛ پس با توجه به كاستيهاى وجدان، ادعاى جايگزينى آن از مذهب واهى و بىاساس است.
پرسش ١- تصور اينكه وجدان جاى دين و مذهب را مىتواند بگيرد چگونه است؟
٢- ابعاد روحى انسان كدام است؟
٣- وجدان اخلاقى چه آثارى دارد؟
٤- چگونه قضاوت وجدان غيرصحيح مىشود؟
٥- چگونه وجدان فريب مىخورد؟