نبوت از ديدگاه قرآن و روايات

نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦١

حق همه را ادا مى‌كرد، به طورى كه فردى از هم‌نشينان او احساس نمى‌كرد كه از ديگران در نزد او محترمتر است و هر كس شرفياب حضورش مى‌شد آن قدر صبر مى‌كرد تا خود آن شخص برخيزد و برود. هر كس حاجتى از او طلب مى‌كرد برنمى‌گشت مگر اين كه يا حاجت خود را گرفته بود يا با بيانى (از آن حضرت) قانع و دلخوش شده بود، اخلاق نازنينش آن قدر نرم بود كه به مردم اجازه مى‌داد او را براى خود پدرى مهربان بپندارند.
مجلس آن‌حضرت، مجلس حلم و حياء و راستى و امانت‌بود و در آن صداها بلند نمى‌شد و نواميس و احترامات مردم هتك نمى‌شد و اگر گاهى از كسى لغزشى سرمى‌زد آن حضرت طورى تأديبش مى‌كرد كه براى هميشه مراقب باشد.
رسول اكرم (ص) نفس خويش را از سه چيز دور مى‌داشت: ١- راء و مجادله (در گفتار) ٢- پر حرفى ٣- گفتن سخنان بيهوده و بى‌فايده. هر گاه سخن مى‌گفت همنشينانش سرها را به زير مى‌انداختند، گويى مرگ بر سر آنها سايه افكنده است. (يعنى آن قدر صحبتهايش آموزنده و تكان‌دهنده بود كه همگى را به فكر و انديشه در خويشتن و كردار خويش و ... غوطه‌ور مى‌ساخت) هنگامى كه ساكت مى‌شد، آنها سخن مى‌گفتند، در حضور او نزاع و مشاجره نمى‌كردند و اگر كسى سخن مى‌گفت ديگران سكوت مى‌كردند تا كلامش پايان پذيرد. سخن گفتن اصحاب در پيشگاه آن حضرت به نوبت بود، اگر همنشينانش از چيزى به خنده مى‌افتادند، آن جناب نيز مى‌خنديد و اگر از چيزى تعجب مى‌كردند او نيز تعجب مى‌كرد و اگر ناشناسى از آن حضرت چيزى مى‌خواست، و در درخواستش اسائه ادب و جفايى مى‌كرد، آن حضرت تحمل مى‌كرد، به حدى كه اصحابش در صدد رفع مزاحمت از او برمى‌آمدند و او مى‌فرمود: هميشه صاحبان حاجت را يارى كنيد.
رسول خدا (ص) هرگز ثناى كسى را نمى‌پذيرفت، مگر اين كه به وى احسانى كرده باشد و كلام كسى را قطع نمى‌كرد، مگر اين كه مى‌ديد از حد مشروع و مجاز تجاوز مى‌كند، كه در اين صورت يا به نهى و بازداريش از تجاوز و يا به برخاستن از مجلس كلامش را قطع مى‌كرد. مردم براى درك فيض و طلب علم شرفياب حضورش مى‌شدند و بيرون نمى‌رفتند مگر اين كه دلهاى آنان سرشار از علم و معرفت بود و خود از