نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٢
آنچنان كه بود. پس پيامبر امر فرمود و آن نيم بازگشت. من گفتم: غير از الله خداى ديگرى وجود ندارد. اى رسول خدا، من نخستين ايمان آورنده به تو هستم و اوّل كسى هستم كه اقرار مىكنم آنچه درخت انجام داد به فرمان خدابود، براى تصديق نبوّت تو و بزرگداشت واحترام سخنت.
ولى همه آن گروه گفتند: بلكه او جادوگر دروغگويى است كه جادويش شگفتانگيز است و آن را آسان و سبك انجام مىدهد و با اشاره به من (به رسول خدا گفتند) آيا تو را جز مثل اين شخص تصديق مىكند؟ ...» «١» ٣- خبردادن از خوردن موريانه عهدنامه قريش را بعد از آن كه كفار قريش حمايت ابوطالب از پيامبر و ناتوانى خود را از كشتن ايشان حس كردند، همگى جمع شده و عهدنامهاى را امضا كردند مبنى بر اين كه كسى با بنىهاشم معامله نكند و به آنها زن ندهد و از آنان زن نگيرد مگر اين كه محمد را تسليم كنند تا كشته شود.
بعد از اين عهدنامه، پيامبر (ص) و بنىهاشم سه سال در شعب ابى طالب محاصره اقتصادى شدند تا اين كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر خبرداد كه موريانه تمام عهدنامه قريش جز نام خدا را خورده است. پيامبر اكرم (ص) اين خبر را به ابوطالب داد و ايشان آن خبر را به كفار قريش رساند و گفت: اگر محمد راستگو باشد چه مىكنيد؟ گفتند از آزار او خوددارى مىكنيم و ابوطالب گفت: اگر محمد در اين خبر دروغگو باشد، او را تسليم شما مىكنم تا بكشيد. پس عهدنامه را آوردند و ديدند، جز جاهايى كه نام خدا نوشته شده، بقيه را موريانه خورده است و گفتند: اين خبر جز سحر و جادو نيست. «٢» ٤- گواهى فرش به رسالت پيامبر (ص)
امام باقر (ع) فرمود:
«وقتى پيامبر اكرم (ص) به مدينه آمد و آثار راستگويى و حقانيّتش آشكار شد، يهود