نبوت از ديدگاه قرآن و روايات

نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩

دليل محكمى بر عدم صحّت اين تفسير مى‌باشد؛ بنابراين آيات مزبور ناظر به نفى تخلّف معلول از علت است نه نفى تعدّد علت و جانشين‌شدن علّت غيرعادى به جاى علت عادى.
٣- آيا معجزه، برهان عقلى است يا دليل اقناعى؟
توضيح اين كه معجزه از آن جهت كه منوط به اذن خاصى الهى است، مى‌تواند نشانه‌اى بر وجود ارتباط خاصّى بين خداى متعال و آورنده معجزه باشد؛ به اين دليل كه آن اذن خاص را به او داده و به تعبير ديگر كار خود را از مجراى اراده او تحقق بخشيده است، امّا لازمه عقلى اين نوع ارتباط آن نيست كه ارتباط ديگرى هم بين خداى متعال و آورنده معجزه، به عنوان فرستادن و گرفتن وحى برقرار باشد. پس نمى‌توان معجزه را دليل عقلى بر صحّت ادّعاى نبوت شمرد، حداكثر بايد آن را نوعى دليل ظنى و اقناعى به حساب آورد.
پاسخ: در مرحله اول بايد گفت وحى و معجزه هر دو غيرعادى و مثل هم هستند و قاعده عقلى مى‌گويد: چيزهايى كه مانند هم هستند در احكام ممكن و غيرممكن متحد و شريكند. پس اگر براى پيامبر چنين رابطه‌اى با خدا ممكن است كه مى‌تواند به اذن او معجزه بياورد، امكان گرفتن احكام و دستوراتى از راه وحى هم براى وى ممكن است.
علاوه بر اين كسى كه مدّعى نبوت و وحى است و معجزه را به عنوان نشانه‌اى بر صدق ادّعاى خويش آورده، اگر شخصى دروغگو باشد، بر خداوند حكيم قبيح است كه معجزه را به دست وى جارى كند تا آن را دستاويزى براى ادّعاى نبوت خود قرار داده و موجب گمراهى بندگانش گردد. بنابراين آوردن معجزه، دليل عقلى قاطعى بر صحت ادعاى نبوّت و برقرارى رابطه وحى است.
٤- علّتِ نياوردن هر معجزه‌اى چيست؟
در قرآن‌كريم آمده‌است كه مردم از پيامبر اسلام (ص) درخواست معجزاتى مى‌كردند و آن حضرت از اجابت چنين درخواستهايى خوددارى مى‌كرد. مانند؛