نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩
مردم خيره نمىشد، پيوسته سر به زير بود؛ بدون احتياج سخن نمىگفت و كلمات جامعى كه لفظش اندك و معنايش زياد بود مىگفت، بر هر چه (از مركب) فراهم بود سوار مىشد، گاه اسب، گاه استر، گاه درازگوش. با فقرا و مساكين مىنشست و با ايشان غذا مىخورد، هر كه به نزد او مىآمد گرامى مىداشت، گاهى رداى خويش را براى وى پهن مىكرد و خود بر زمين مىنشست؛ ادب را نسبت به هر كس رعايت مىكرد؛ صاحبان علم و صلاح و اخلاق نيكو را گرامى مىداشت، به خويشان خود احسان مىكرد بى آن كه ايشان را بر ديگران ترجيح دهد. هرگز براى دنيا به خشم نمىآمد ولى براى خدا چنان غضب مىكرد كه كسى (در اين حالت) او را نمىشناخت. «١» هرگز صداى خندهاش بلند نمىشد، و هرگز كسى را دشنام نمىداد؛ به هر كس مىرسيد ابتداء به سلام مىكرد. در دست دادن (به هنگام ديدار با ديگران) سبقت مىجست، در هر مجلسى كه مىنشست ياد خدا مىكرد. هر غذايى كه حاضر مىكردند تناول مىكرد و هيچ غذايى را رد نمىكرد و گاهى از گرسنگى سنگ بر شكم مىبست و اندك از نعمت را عظيم مىشمرد. براى كمك به هر آزاد و غلام و كنيزى كه براى حاجتى به نزد او مىآمد، برمىخاست و در پى رفع حاجتش با او روان مىشد.
روزى شخصى با آن حضرت سخن مىگفت در حالى كه مىلرزيد، فرمود: چرا از من مىترسى؟ من پادشاه نيستم. «٢» برخورد پيامبر (ص) با مردم رسول خدا (ص) با هر كس برخورد مىكرد، در سلام از او پيشى مىگرفت. كسى را با سخن خود نمى آزرد، هيچگاه به كسى اهانت نمىكرد.
نبوت از ديدگاه قرآن و روايات ١٦٩ معراج از ديدگاه علم ص : ١٦٨ هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت احترام مىكرد، و حوائجش را برآورده مىساخت. با مردم انس مىگرفت.
بزرگ هر قومى را احترام مىكرد و سرپرستى امور قوم را به او واگذار مىنمود. پيوسته از اصحاب خود تفقد و دلجويى مىكرد و از مردم حال مردم ديگر را مىپرسيد. هر كار