نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٣
شديدترين مكر و حيله را در موردش به كار بردند و زشتترين تصميمها را دربارهاش گرفتند و خواستند تا نورش را خاموش كنند ... از جمله اين كه عدهاى از آنان نزد پيامبر آمدند، يكى از آنها به نام مالك گفت: اى محمد تو گمان مىكنى پيامبر خدا هستى؟ حضرت فرمود:
آفريدگار همگى موجودات چنين گفته است. او گفت اى محمد، هرگز ايمان نمىآوريم كه تو پيامبر خدا هستى مگر اين كه فرشى كه زير پاى ماست به تو ايمان بياورد و هرگز گواهى نمىدهيم كه تو از طرف خدا آمدهاى مگر اين فرش براى تو گواهى دهد ... پيامبر فرمود:
بندگان حق ندارند چيزى به خداوند پيشنهاد دهند بلكه بايد آنان تسليم خدا باشند ... آن دليل و راهنمايى كه خدا به من عطا فرموده (قرآنى كه مردم از آوردن مثل آن ناتوانند) براى من و شما كافى است و اگر خداوند پيشنهاد شما را انجام دهد، يك نوع تفضّل و انعام زيادى بر ما و شماست ... وقتى پيامبر سخنش را تمام كرد، خداوند فرش را به سخن درآورد و گفت:
گواهى مىدهم كه خدايى جز الله نيست، يگانه است شريكى ندارد ... و گواهى مىدهم كه تو اى محمد، بنده و فرستاده خدا هستى »» ٥- ناله تنه درخت خرما در فراق پيامبر (ص)
وقتى پيامبر اكرم (ص) در مدينه بود، موقع ايراد خطبه و سخن، به تنه درخت خرمايى كه در صحن مسجدش بود تكيه مىداد. بعضى اصحابش گفتند:
اى پيامبر خدا، مردم زياد شدهاند و دوست دارند موقع ايراد سخن، شما را ببينند؛ اگر اجازه دهيد براى شما منبرى پلهدار درست كنيم كه هنگام ايراد خطبه و سخن از پلهها بالارفته و بر منبر بنشينى تا مردم تو را ببينند. حضرت رسول (ص) اجازه فرمود و آن منبر ساخته شده و در مسجد نصب گرديد. روز جمعه پيامبر (ص) از آن تنه درخت خرما گذشت و بالاى منبر رفت؛ وقتى حضرت بر منبر قرار گرفت، آن تنه مانند زن جوان مرده فرياد كشيد ... پس گريه و ناله و فرياد مردم بلند شد و ناله و فرياد آن تنه درخت بطور آشكار در ميان ناله و فرياد مردم بالا آمد. وقتى پيامبر آن را ديد از منبر فرودآمد و آن تنه را در آغوش گرفت و دستش را روى آن كشيد و فرمود: آرام باش، پيامبرخدا از روى تحقير تو و سبك شمردن حرمتت از تو نگذشت بلكه براى تكميل و اتمام مصالح بندگان خدا بود و جلال و برترى تو به خاطر اين كه تكيهگاه پيامبر خدا بودى، همچنان محفوظ است، پس فرياد و ناله آن ساكن