معارف قرآن (ج6)

معارف قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧

را منّتى بر رسول گرامى اسلام مى‌دانستند، لحن سخن را تغيير داده و اوّلًا موضوع را از نعمت «اسلام» به نعمت «ايمان» تبديل نموده، زيرا نعمت ايمان علاوه بر داشتن آثار ظاهرى كه بر نعمت اسلام نظير حفظ جان و مال مترتب است، از مرتبه بالاترى كه تضمين كننده سعادت دنيا و آخرت است برخوردار مى‌باشد و به طور مسلّم چنين نعمتى، سزاوار منّت‌گذارى است، ثانياً همانند آنان پاسخ نداده و نفرموده رسول ما بر شما منّت دارد بلكه فرموده است: خداوند بر شما منّت دارد و اين، آنان را توجه مى‌دهد كه نعمت دهنده اصلى، خداوند متعال است، هر چند در رسيدن اين نعمت شخصى همچون رسول اللّه صلى الله عليه و آله واسطه فيض باشد.
بندگان مؤمن، هميشه منّت خدا را بر خود احساس مى‌كنند و توفيق ايمان، تقوا و اخلاص و عمل صالح خود را از جانب خدا دانسته و خود را ممنون ذات حق مى‌دانند و مصيبتها و گرفتارى‌ها را هم از جانب خدا و مطابق مصلحت ذات حق مى‌دانند و بدان صابر و شاكرند؛ نكته‌اى كه توجه به آن لازم است اينكه بايد مواظب بود سخن انسان بوى منّت بر خداوند هم ندهد. داستان ذيل در اين باره آموزنده است:
نقل شده كه حضرت ايوب عليه‌السلام وقتى به بلا و مصيبت گرفتار شد، صبر نيكو پيشه كرد و هميشه شاكر بود. هر چه بلا سنگين‌تر مى‌شد ايوب نيز شكر بيشترى مى‌نمود. ابليس ملعون كه از صبر و تحمّل و شكرگزارى ايوب به تنگ آمده بود، به نزد شاگردان و دوستان قديمى ايوب رفت و آنان را وسوسه نمود كه خوب است به نزد ايوب برويد و از او سبب گرفتاريش را بپرسيد. آنان به نزد پيامبر خدا آمدند و گفتند: گمان ما اين است كه اين مصيبت بى‌نظير به خاطر عمل بدى است كه پنهان كرده‌اى! اين جسارت و شماتت آن هم از طرف كسانى كه اصحاب و ياران او بوده‌اند، بر ايوب سنگين آمد و به درگاه خدا عرض كرد كه خدايا تو خود مى‌دانى كه من چنين و چنان كردم. آيا سپاسگزار، تسبيح گو، شاكر و ... نبودم؟ (و خلاصه) آيا در حدّ توان به وظايف بندگى قيام نكردم؟
اين كلمات حضرت ايوب بوى منّت مى‌داد اگر چه آن بزرگوار چنين قصدى نداشت و فقط مى‌خواست شكايت به پيشگاه خدا برده باشد ولى خداوند تعالى براى تنبيه وى فرمود:
«أَتَمُنُّ عَلَى اللَّهِ بِما لِلَّهِ الْمَنُّ فيهِ عَلَيْكَ؟»