معارف قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠
شأن نزول در بيشتر كتب تفسيرى عامه نقل شده كه روزى بزرگان قريش در محضر رسول خدا (ص) مشغول گفتگو بودند كه عبداللّه بن ام مكتوم نابينا مشرف شد و پى در پى با سؤالات خود، كلامِ رسول خدا را قطع مىكرد. پيامبر كه مىخواست با جذب كردن بزرگان قريش، بزرگترين مانع اسلام آوردن افراد را بر دارد از اين رفتار او دلگير شد و جوابش را نداد و اين آيات نازل شد.
در كتب تفسيرى شيعه اين شأن نزول مردود شناخته شده و دلايل زير براى بطلان آن نقل گرديده است.
١- در آيات تصريح نشده است كه چه كسى ترشرويى كرد و از آمدن عبداللّه روگرداند، بلكه با آوردن فعل غايب (عَبَسَ وَ تَوَلّى)، پيامبر را از ارتكاب اين عمل منزه شمرده و اشاره كرده كه روگرداننده شخصى غير از پيامبر بوده است. «١» ٢- اوصافى كه در اين آيات آمده مثل عبوس شدن از آمدن نابيناى مستضعف مؤمن، روگرداندن از وى، بى اهميتى نسبت به فقراى هدايت خواه و اهميت دادن به توانگران متكبّر، در رسول خدا سابقه نداشته و با اخلاق كريم آن بزرگوار سازگارى ندارد.
٣- خداوند در آيهاى كه قبل از اين سوره نازل شده، بر خُلق متعالى ايشان تصريح كرده «٢» و چگونه ممكن است كه ابتدا خُلق پيامبرش را بستايد و سپس او را در مورد يك خُلق و رفتار بد، توبيخ و مذمت كند؟
٤- پيامبر در همان اوايل دعوت، مأمور به عطوفت و فروتنى با مؤمنان و روگرداندن از ثروتمندان متكبر شده است «٣» و محال است آن بزرگوار اين دستورات را ناديده گرفته، به مؤمن فقير نابينايى بىاعتنايى كند و يا براى متكبران ثروتمند قريش ارزش خاص قائل شود.
٥- بىاعتنايى به مؤمن فقير و ترجيح دادن ثروتمندان مغرور بر او، از اعمالى است كه