عوام و خواص در قرآن

عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٩٠

به او فرمود: همچنان كه عهد بسته‌اى يكى از سه خواسته مرا برآور. آنگاه خواسته‌هايش را چنين برشمرد: ايمان بياور يا از ميدان برگرد و ما را با بقيه عرب واگذار و يا براى جنگيدن از اسب فرود آى تا هر دو پياده بجنگيم.
عمرو ايمان‌آوردن را نپذيرفت و برگشتن از ميدان‌را هم ردكرد به‌اين‌دليل كه:
«اذْنَ تَتَحدَّثُ نِساءُ قُرَيْشٍ بِذلَكَ» «١» اگر بر گردم (با اين رسوايى چه كنم كه) زنان قريش همه از اين فرار سخن خواهند گفت.
وقتى دستور اعدام مردان بنى قريظه صادر شد. كعب بن اسد رئيس آنان ناراحت و پشيمان شد. رسول خدا به او گفت: آيا وصيت عالم پاك «ابن حواس» تو را مفيد نيفتاد كه از شام به اينجا آمد و به شما گفت من لذت وطن را رها كرده و به اين مملكت و اين زندگى سخت روى آورده‌ام به خاطر پيامبرى كه اوصافش چنين و چنان است و اينجا محل هجرت اوست. كعب گفت: آرى اين چنين بود و اگر نبود كه يهود مرا سرزنش مى‌كنند كه از ترس مرگ ايمان آورده‌ام، به تو ايمان مى‌آوردم و تو را تصديق مى‌كردم. «٢» ٥- حسد از جمله رذايل اخلاقى كه كارآيى خواص را به شدت كم مى‌كند و