عوام و خواص در قرآن

عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ١٠١

علامه طباطبايى در ذيل اين آيات مى‌فرمايد:
«و ربطنا على قلوبهم» دلالت مى‌كند كه اين كلام آنها كه «پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمين است» نجوا و كلام سرّى و پنهانى و در خلوت نبوده است، بلكه آشكارا و اعلان بوده؛ آن هم در زمان و مكانى كه قلب‌ها از تكلم به چنين كلامى ذوب مى‌شود و نفس‌ها به شماره مى‌افتد و بدن‌ها مى‌لرزد؛ و در جمع معاندانى گفته شده كه خون مى‌ريختند و شكنجه مى‌كردند.
و جمله «آن هنگام برخاستند و گفتند» اشاره دارد كه آنان اولين بار اين كلام را در مجلسى گفته‌اند كه منشأ صدور دستور پرستش خدايان و تعذيب و تنبيه متخلّفان بوده است. آنان در چنين مجلس (مثل مجلس پادشاه و اطرافيان شاه) برخاسته و مخالفت خود را اعلان كرده‌اند؛ سپس از آنجا خارج شده و از قوم كناره گرفته‌اند. زيرا خطر عظيمى آنها را تهديد كرده؛ از هر طرف انتظار هجوم به آنان مى‌رفته است. سپس مى‌فرمايند:
«اين بيان ما مؤيد به رواياتى است كه مى‌گويد: شش نفر از آنان از خواص پادشاه و مشاوران او بوده‌اند و در مجلس او برخاسته اعلان توحيد و نفى شرك كرده‌اند. منافاتى هم بين اين روايت و روايت ديگرى كه حكايت از تقيه آنان دارد، نيست، زيرا ممكن است كه آنان مدتى بر اين اعتقاد بوده و تقيه مى‌كرده‌اند و در آخركار همگى با هم متحدانه اعلان توحيده نموده و از جامعه كفر هجرت كرده‌اند. زيرا براى‌