عوام و خواص در قرآن

عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٧٩

محتاج خير و بركتى هستم كه از ناحيه تو باشد».
يكى از دختران او را به نزد پدر مى‌خواند تا پاداش خدمتش را بگيرد. شعيب، او را به خوردن طعام دعوت مى‌كند. ولى موسى اجابت نكرده و در توجيه عملش گويد: ما از خانواده‌اى هستيم كه كار خدايى و آخرتى را با همه زمين اگر از طلا باشد عوض نمى‌كنيم. «١» اين نمونه يك جوانمرد رشيد قرآنى است.
وقتى در روز عاشورا امام حسين عليه السلام تنها شد، لشكر دشمن به يكباره بر آن بزرگوار هجوم آورد و بين ايشان و خيمه‌هاى حرم فاصله انداخت، در اين بين گروهى از آن بى‌حياهاى نامرد شايد براى شكستن روحيه امام حسين يا به دلايل ديگر به سوى حرم امام عليه السلام هجوم بردند، امام عليه السلام وقتى عمل ناجوانمردانه آنان را ديد فرياد برآورد:
«يا شيعَةَ الِ ابى‌ سُفْيانَ، انْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا احْراراً فى‌ دُنْياكُمْ» «٢» اى شيعيان آل ابوسفيان، اگر دين نداريد و از قيامت نمى‌هراسيد، لااقل در دنيايتان آزاد مرد و رشيد باشيد (از رذالت، پستى و ددمنشى دست برداريد و جوانمرد، رشيد و حر باشيد.)
٥- تواضع‌ اگر خواص و اهل فهم و بينش جامعه، متواضع باشند، اثر وجودى‌