عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٦٩
وقتى ساحران در ميدان مبارزه با موسى سحر عظيم خود را به صحنه آوردند، اما با چشم خود ديدند كه عصاى موسى اژدهايى عظيم و چابك شد و همه آنها را بلعيد، قطع پيدا كردند كه اين معجزهاى خدايى است نه سحر و جادو و در اينجا بود كه با شجاعت و رشادت تمام در بهترين و مناسبترين زمان اعلام ايمان كردند.
«فَالْقِىَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا امَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى» «١» پس (در همان ميدان مبارزه) ساحران به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم.
اين اعلام ايمان به موقع كه در حساسترين مكان و زمان انجام شده بود، مانند پتكى كوبنده بر سر فرعون فرود آمد و او را سخت برآشفته كرد:
«قالَ امَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ انْ اذَنَ لَكُمْ انَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذى عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُ قَطِّعَنَّ ايْدِيَكُمْ وَ ارْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فى جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ ايُّنا اشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى» «٢» فرعون گفت: آيا پيش از آنكه به شما اذن دهم به او ايمان آوريد؟ (قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است پس يقيناً دست و پاهايتان را به طور مخالف قطع مىكنم و بر تنههاى نخل به دارتان مىكشم تا بدانيد كه مجازات كدام يك از ما (من يا خداى موسى) شديدتر و ماندنىتر است؟