عوام و خواص در قرآن

عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٧٥

قبيله اوس بود و به مقام و مرتبه رفيعى از ايمان رسيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در نقلى، عرش و ملائكه حامل آن را توصيف كرده و مى‌فرمايد: همه آن ملائكه با آن قواى عظيم، از حمل صحيفه حسنات مردى از امت من ناتوانند و سپس در معرفى آن مرد فرمود:
آن مرد روزى با افراد قبيله‌اش در فضايى نشسته بودند كه ناگهان مردى نقاب زده از آنجا عبور كرد و كسى جز او وى را نشناخت. با پا و سر برهنه به سوى وى دويد و دستش، سرش، سينه‌اش و مابين دو چشمش را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد اى برادر رسول خدا كه گوشت تو، گوشت او و خون تو، خون او و حلم تو حلم او و علم تو، علم او و عقل تو، عقل اوست. از خدا مى‌خواهم مرا به خاطر محبت شما خاندان سعادتمند گرداند. خداوند به خاطر اين عمل و اين كلام او ثوابى به وى داد كه اگر تفصيلش را بنويسند، همه ملائكه حامل عرش و اطراف عرش از حمل آن عاجزند، پس آن مرد به سوى دوستانش و افراد قبيله‌اش بازگشت. آنان به سرزنش، گفتند: تو با اين مقام و موقعيت در بين قبيله و جامعه اسلامى و مقامى كه در نزد رسول خدا دارى، چنين اظهار خضوع نسبت به آن عابر مى‌كنى؟
سعد در جوابشان گفت: اى جاهلان، آيا گمان مى‌كنيد كه بر مسلمانى، جز به حب رسول خدا و اين عابر، ثواب داده مى‌شود؟
سپس پيامبر فرمود: خداوند به خاطر پاسخ او به سرزنش قبيله‌اش، ثوابى مثل ثواب قبل برايش مقدر كرد. آن گاه رسول خدا آنان را معرفى فرمود: عابر على ابن ابى طالب عليه السلام و احترام كننده سعد