عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٩٩
در اين بيان و دعوت تقيهاى، اصول دعوت به بهترين وجه رعايت شده است از جمله:
الف قوم را با عنوان «يا قومِ» (اى قوم من) خطاب كرد و گفت:
«چه كسى ما را يارى مىكند اگر عذاب خدا بر ما نازل شد» و با انتساب قوم به خود و انتساب خود به قوم و شمول خود در عذاب احتمالى، همه را نسبت به خيرخواهى خودش نسبت به آنان مطمئن كرد.
دوم او مىدانست كه دعوت موسى حق است ولى آن را بين حق و باطل مردّد شمرد و فرض باطل را اول ذكر كرد تا شبهه طرفدارى وى از موسى به كلى برطرف گردد.
سوم در فرض صادق بودن موسى، با حداقل احتمال- رسيدن بعضى از وعيدها- مردم را ترساند با اينكه مىدانست همه وعيدها حق است و بر آنان نازل مىشود.
همين مبارزه تقيهاى را در ابتداى قيام حضرت ابراهيم عليه السلام نيز شاهديم. وى هنگامى كه با قوم بتپرست مواجه شد، ايمان خود را كتمان كرد و خود را جوياى خدا معرفى نمود و با اين بيان استدلالى و متين كه بتها نه مىبينند، نه مىشنوند و نه هيچ اثرى دارند آنها را مردود شمرد. در مواجه با پرستندگان ماه و ستاره و خورشيد نيز به ظاهر گفت كه اينان خداى مناند؛ اما آنها را نيز باطل شمرد به اين دليل كه غروب و افول دارند و چيزى كه غروب و افول داشته باشد، متكى به ذات و خدا نيست و نبايد مورد پرستش قرار گيرد و شايسته