عوام و خواص در قرآن

عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٤٣

و وقتى گوساله طلايى سامرى را ديدند كه فقط صدايى از آن برمى‌خاست برق طلاى گوساله، چشم آنان را خيره كرد و بدون درنگ آن را به خدايى پذيرفتند و در مقابل هشدارهاى خواص، از جمله هارون، گفتند:
«لَنْ نَبْرَحَ عَليهِ عاكِفينَ حَتَّى يَرْجِعَ الَيْنا مُوسى‌» «١» پيوسته بر گرد آن مى‌آييم، تا موسى به سوى ما باز گردد.
و يا وقتى فرعون مى‌خواست عدم لياقت موسى عليه السلام را براى عوام بيان كند، استدلالش چنين بود:
«وَ نادى فِرْعَوْنُ فى‌ قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ الَيْسَ لى‌ مُلْكُ مِصْرَ و هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرى‌ مِنْ تَحْتى‌ افَلا تُبْصِرُونَ امْ انَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذى‌ هُوَ مَهينٌ وَ لا يَكادُ يُبينُ فَلَوْلا الْقِىَ عَلَيْهِ اسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ اوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنينَ» «٢» و فرعون در ميان قوم خود ندا در داد [و] گفت: اى مردم [كشور] من! آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير [كاخهاى‌] من روان است، از آنِ من نيست پس مگر نمى‌بينيد؟ آيا [نه‌] من از اين كس كه خود بى مقدار است و نمى‌تواند درست بيان كند بهترم؟ پس چرا بر او دستبندهاى زرّين آويخته نشده؟ يا با او فرشتگانى همراه نيامده‌اند؟
٤- مقلّد و تابعند عوام به دليل عدم برخوردارى از قوه فهم و شناخت، چاره‌اى جز