عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٤٠
عوام نيز نمىتوانستند از وراى اين عوام فريبىها به حقانيت پيامبر برسند، آن بزرگواران چارهاى جز ارائه معجزات و دليلهاى محسوس نداشتند تا همگان بتوانند حقّانيت آنان را درك كنند و ايمان بياورند.
همين ناتوانى در درك و تحليل درست بود كه پيامبران و اولياى خدا را وامىداشت تا بسيارى از حقايق را از عوام، كتمان كنند و فقط براى خواص بازگويند.
پيامبر صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام فرمود:
«لَوْ لا انّى اخافُ انْ يُقالَ فيكَ ما قالَتِ النَّصارى فِى الْمَسيحِ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فيكَ مَقالَهً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ الَّا اخَذُوا تُرابَ نَعْلَيْكَ وَ فَضْلَ وُضُوئِكَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ» «١» اگر نبود كه مىترسم سخنى را كه نصارا در مورد مسيح گفتند (و او را خدا خواندند) مسلمانان در مورد تو بگويند، امروز سخنى در وصف و بيان فضايل تو مىگفتم كه به هيچ جمعى از مسلمانان عبور نكنى مگر اين كه خاك پاى تو و زيادى آب وضويت را براى شفا بگيرند.
از آن جا كه عامه مردم نمىتوانستند اعمال، معجزات و كلام عميق پيامبران و اولياى خدا را تجزيه و تحليل كنند و بفهمند، به ورطه افراط يا تفريط مىافتادند. گروهى نسبت به آنان كافر مىشدند و اعمالشان را سِحر و جادو مىشمردند و گروهى ديگر غلو مىكردند و آنان را خدا و يا شركايش مىپنداشتند.