عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٣٨
«فَرَجَعُوا الى انْفُسِهِمْ فَقالُوا انَّكُمْ انْتُمُ الظَّالِمُونَ» «١» پس به خود آمده و (به يكديگر) گفتند: به حقيقت كه شما ستمكاريد.
در قضيّه مباهله نصاراى نجران، كه براى تحقيق درباره پيامبر صلى الله عليه و آله رهسپار مدينه شده بودند، در بين راه مَركب يكى از آنان نزديك بود به زمين بخورد و راكب سقوط كند. آن فرد پيامبر صلى الله عليه و آله را نفرين كرد. عالم بزرگ آنان، او را توبيخ كرد كه چرا پيامبر امّى را نفرين مىكنى و صفات و مدح پيامبر صلى الله عليه و آله را مطابق بشارات انجيل براى او نقل كرد.
رفيقش گفت: آيا ما بر صاحب اين اوصاف و مورد اين بشارات وارد مىشويم؟ و چرا؟ عالم بزرگ جواب داد آرى، به مدينه مىرويم تا او را ببينيم، اگر او را بر همين صفات يافتيم با تسالم و پرداخت جزيه هم او را يارى مىدهيم و هم خود و هم كيشان خود را از شمشيرش در امان مىداريم و اگر او را بر اين صفات نيافتيم به خدا وا مىگذاريمش كه خدا او را بس است (و در رفع او به ديگرى محتاج نيست).
رفيقش پرسيد كه چرا در صورت اول ايمان نياوريم؟ جواب شنيد كه در اين صورت بايد به دينى وارد شويم كه فرد شريف و فرد عادى در آن يكسان است و بايد از مقام و موقعيت فعلى چشم بپوشيم و اين ممكن نيست «٢»!