جريان شناسى - نظرپور، مهدی؛ لطیفی - الصفحة ١٣٨
الف) احساس تنهايى يكى از محققان ايرانى كه در سال ١٣٧٩ ه. ش. به چند كشور اروپايى مثل فرانسه، آلمان و سوئيس سفر كرده است، در اين باره مىگويد:
انسان دچار يك پارادوكس و تعارض مىشود كه اينها كه چنين تمدّنى ساختهاند، چرا افسردهاند و چرا اين همه تنها هستند؟ ... وقتى كه غروبها به ميدانهاى عمومى شهر مىروى، احساس مىكنى هيچ دو نفرى نيست كه با هم دوست باشند، نوعاً تنها هستند و يا با سگ و گربه بازى مىكنند. «١» يك ايرانى ديگر كه سالها در آمريكا زندگى كرده است، در پاسخ به سؤال محققى كه نكات مثبت و منفى جامعه آمريكا را جويا شده بود، گفت: مردم آمريكا اين خوبى را دارند كه در هنگام كار بسيار جدّى كار مىكنند ... و امّا عيب اين جامعه آن است كه شما نمىتوانيد- در بسيارى موارد- دو دوست صميمى پيدا كنيد! «٢» ب) ناهماهنگى ساختارها با فطرت ساختارهاى سياسى، اجتماعى، معمارى، شهرسازى و ... در غرب، در بسيارى از مواقع با فطرت خداجو و پاكِ آدمى سازگارى ندارند «٣» و همين امر زمينهساز نوعى بحران فكرى و هويتى در جامعه مىشود.