جريان شناسى - نظرپور، مهدی؛ لطیفی - الصفحة ١٢٣
سياستهاى توسعهطلبانه اقتصادى و برترىطلبى (هژمونى) سياسى دولتهاى نيرومند بر ملت يا ملتهاى ديگر اطلاق مىشود. «١» به عبارت ديگر، امپرياليسم) Imperialism (به تسلط سياسى و اقتصادى كشورى بر كشور و سرزمينهاى ديگر، كه با تسخير خاك آن كشور به وسيله قدرت نظامى توأم بوده و گاه به صورت استقرار حكومتهاى دستنشانده براى تأمين منافع سياسى و اقتصادى كشور مسلط نمايان مىشود، گفته مىشود. «٢» هر چند معناى استعمار و امپرياليسم از نظر لغوى و اصطلاحى با هم متفاوت است، امّا چون هدف هر دو تسلط سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و نظامى بر كشورهاى آسيا، آفريقا، آمريكاى جنوبى براى غارت و چپاول آنها بوده است، در اين درس به يك معنا به كار برده شدهاند.
امپرياليسم يا استعمار بدين معنا از گذشتههاى دور وجود داشته ولى به دنبال رشد و توسعه سرمايهدارى در قرنهاى شانزدهم و هفدهم ميلادى، وارد مرحله جديدى شد و كشورهاى استعمارگر و امپرياليستى با شيوههاى مختلف و ابزارهاى جديد، غارت و چپاول مردم ديگر نقاط دنيا را دنبال كردند.
بدين طريق، استعمارگران خود روز به روز به پيشرفت و توسعه دست يافتند و كشورهاى ديگر عقبمانده نگه داشته شدند. در اين قسمت به مهمترين شيوههاى استعمار قديم (استعمارگران قرن پانزدهم تا اواخر قرن نوزدهم) اشاره مىكنيم.