تحليل انقلاب اسلامى - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ٧٢
متدين حقيقى، به تفكيك آنها اعتقاد نداشته است و هيچ متن دينى مورد اطمينانى نمىتوان يافت كه از نظريه جدايى مذهب و سياست حمايت كند. «١» در گفتمان سياسى امام:
اسلام دين سياست است با همه شئون سياست و اين معنا براى كسى كه كمترين دقتى در احكام حكومتى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند بخوبى و روشنى ظاهر مىگردد، پس كسى كه خيال مىكند دين اسلام جداى از سياست است هم نسبت به معارف اسلام جاهل است و هم سياست را نمىداند. «٢» استقلال از شرق و غرب مقصود از شرق و غرب، ابرقدرتهاى جهانى هستند كه زمانى در قالب آمريكا و شوروى سابق، جهان را به دو اردوگاه اصلى بين خود تقسيم كرده بودند. امروزه هر چند شوروى سابق فروپاشيده است، اما هر كشورى كه سلطه جو باشد و بخواهد بر تصميمات رهبران كشور ما در جهت منافع بيگانگان اثر گذارد از مصاديق شرق و غرب است كه بايد از آن پرهيز كرد. واقعيتى آميخته با افتخار است كه اصل استقلال از كفار، ريشه در كلام الهى دارد. آنجا كه كلام الله مجيد چنين مىفرمايد:
... وَلَن يجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا. (نساء: ١٤١)
و خدا هرگز براى كافران سلطهاى بر مومنان قرار نداده است.
امام خمينى (ره) با توجه به آيه شريفه فوق، استقلال را از مهمترين اصول برنامهريزى توسعه كشور، و وابستگى و سلطه فرهنگى را علت عقبماندگى كشورهاى جهان سوم مىدانستند و بارها درباره آن به ملتهاى دربند، به خصوص مسلمانان هشدار دادند:
اسلام ... مىگويد نبايد صنعت ما وابسته باشد، نبايد زراعت ما وابسته باشد، نبايد ادارات ما وابسته باشد، نبايد اقتصاد ما وابسته باشد، نبايد فرهنگ ما وابسته به غير باشد ... مبدأ اين، همين است كه در فكر، وابسته هستيم. «٣»