تحليل انقلاب اسلامى - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ١٧
ديدگاه انديشمندان غربى نويسندگان و صاحب نظران غربى، نظراتى در اين باب به شرح زير ابراز داشتهاند:
ساموئل هانتينگتون، از صاحب نظران معاصر، انقلاب را به عنوان يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطورههاى مسلّط بر يك جامعه، نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى، فعاليتها و سياستهاى دولت تعريف مىكند. «١» تدا اسكاچ پل، سه نوع انقلاب برمىشمارد و از هر يك تعريف مختصرى ارائه مىدهد:
انقلاب سياسى: در انقلابهاى سياسى حكومت تغيير مىكند، ولى ساختارهاى اجتماعى همچنان باقى مىمانند.
انقلاب نوسازى: در انقلابهاى نوسازى حكومت تغيير نمىكند، اما ساختارهاى اجتماعى تغيير مىكنند.
انقلاب اجتماعى: در انقلابهاى اجتماعى، هم در ساختار اجتماعى و هم در حكومت، تحولات سريع و اساسى رخ مىدهد. اين تحولات با شورشهاى طبقات پايين جامعه به تحقق مىرسند. «٢» چالمرز جانسون معتقد است: انقلاب وقتى روى مىدهد كه دولت به ارزشهاى اجتماعى حاكم در ميان مردم توجه نكند و پارهاى ارزشهاى جديد و نامتناسب را وارد جامعه كند. در چنين حالتى، دولت مشروعيت و اعتبار خود را پيش ملت از دست مىدهد و فرآيند انقلاب آغاز مىشود. آنگاه اين جريان توسط عوامل شتاب بخش تقويت مىشود. مهمترين عوامل شتاب بخش عبارتاند از:
- ظهور يك رهبر قوى؛ - تشكيل يك سازمان نظامى انقلابى مخفى؛ - شكست ارتش در يك جنگ كه موجب تضعيف روحيه و سازمان آن شود. «٣»