تحليل انقلاب اسلامى

تحليل انقلاب اسلامى - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ٦٧

انسان‌ها بسى ارزشمندتر از آن هستند كه در برابر غير خدا ذليل و اسير شوند؛ شايسته است انسان‌ها تنها ستايشگر كمال مطلق باشند؛ لزوم هماهنگى انسان با جهان اطرافش كه با فطرت او نيز همخوان است؛ جز خدا كسى حق ندارد به صورت مستقل جهان يا انسان را مديريت كند؛ حكومت در اصل از آن خداست كه به وسيله منصوبان او در زمين اجرا مى‌گردد؛ مالك اصلى همه چيز خداست؛ آدمى‌تنها امانت دارى است كه مى‌تواند از نعمت‌هاى الهى براى رشد و تكامل بهره مند شود نه اين كه هستى را ضايع سازد يا بى استفاده رها كند؛ امكانات و فرصت‌ها در سطح جهانى به صورت برابر به همه انسان‌ها تعلق دارد و خاص نژاد يا رنگ و يا منطقه خاصى نيست.» توحيد، اصلى‌ترين مبناى انقلاب اسلامى است. توحيد به اين معناست كه خالق، مالك، مدير و مدبر عالم هستى تنها خداست. قانون گذار اصلى اوست و هيچ كس حق ندارد بدون اذن او، آزادى ديگران را محدود كند و بر آن‌ها فرمان براند. امام خمينى (ره) در اين باره مى‌فرمايد:
انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحيد استوار است كه محتواى اين اصل در همه شئون جامعه سايه مى‌افكند. «٢» الگوپذيرى از اسوه‌هاى دينى‌ هر حكومتى براى خود الگويى دارد. حكومت پهلوى، ايرانِ پيش از اسلام را به عنوان الگو معرفى مى‌كرد. انقلاب اسلامى، الگوهاى جديدى معرفى كرد. امام خمينى (ره) الگو پذيرى از پيامبر اعظم (ص) را مطرح فرمود:
ما تا به اسلام رسول الله برنگرديم، مشكلاتمان سر جاى خودش هست، نه مى‌توانيم قضيه فلسطين را حلش كنيم، نه افغانستان را، نه ساير جاها را «٣»