ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ميزگرد فرهنگى- قسمت دوم
فعلى جهان را كه در زمينه فلسفه تاريخ و آينده جهان مطرح هستند؛ بطور مشخص به چه انديشههايى مىتوانيم اشاره كنيم؟
آقاى ميرزايى: البته اينكه فرموديد اگزيستانسياليسم يا حتى ليبراليسم و ماركسيسم تا اوايل قرن بيستم بوده و تمام شده اينطور نيست. اتفاقاً الان دو گرايش عمدهاش فعال است، (اگر قائل به اين نباشيم كه ماركسيسم هم به يك صورت ديگر فعاليت دارد، در آثار كسانى كه خودشان را سوسياليست مىدانند مثل پل سوئيزى انديشههاى اگزيستانسيالستى را ممكن است بتوانيم كنار بگذاريم، ولى ليبراليسم فعال است و نظراتش هم به عنوان نظريه غالب، پذيرفته شده، مخصوصاً بعد از فروپاشى اتحاد شوروى و كشورهاى بلوك شرق كه كل نقشه جهان به جاى شرق و غرب، به شمال و جنوب تقسيم شده است؛ مهمترين ديدگاهى كه الان به عنوان ديدگاه فلسفى مطرح مىشود، برداشتى است كه عموماً از طريق مشاوران سياسى كشورهاى غربى و به طور ويژه ايالت متحده آمريكا مطرح است.
يكى از مهمترين اين نظريات، ديدگاه فوكوياماست كه ايشان يك تفسير جديدى را از برداشتهاى هگل ارايه مىدهد كه اين تفسير خودش در ديدگاهى بنياد دارد كه به وسيله شخصى به نام الكساندر كوژو(Cojeve) كه خودش هم گرايشات چپ ماركسيستى داشته از آينده تاريخ مطرح شده است. نمىشود گفت تبيينى براى آينده بلكه توجيهى براى وضع موجود است. ايشان قائل به اين است كه با توجه به شكست حكومت ماركسيستى و با توجه به همان چيزى كه حاج آقا هم فرمودند كه تقارب و تقارنى بين اين دو نگرش به جهان و تاريخ است، با توجه به اينكه هر دوى اينها به اصالت اقتصاد و اصالت سود يكى به صورت اكونوميستى كه در ماركسيسم هست و يكى هم به صورت اصالت لذت و دنبالUtility و بهرهورى رفتن كه در ليبراليسم است، آنچه كه هر دو اينها قائل به آن هستند به هر حال به يك چيز ختم مىشوند. رسيدن به يك وضعيت اقتصادى قابل پذيرش براى همه افراد جامعه و تعميم يافته به همه اقشار اجتماع. اما توجيهى كه فوكوياما مىكند اين است كه ماركسيستها بدون اينكه خودشان بخواهند براى فراهم كردن اوضاع اقتصادى مطلوب، دنبالهرو ليبراليسم شدند و به همين دليل هم بود كه شكست خوردند. يعنى غرب در يك مقطعى با دستيابى به وسايل ارتباطى و تكنولوژى الكترونيك