ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - خورشيد را براى ظهور آفريده اند
خورشيد را براى ظهور آفريدهاند
|
روى تو را ز چشمه ى نور آفريدهاند |
لعل تو، از شراب طهور آفريدهاند |
|
|
خورشيد هم به روشنى طلعت تو نيست |
آئينه تو را ز بلور آفريدهاند |
|
|
پنهان مكن جمال خود از عاشقان خويش |
خورشيد را براى ظهور آفريدهاند |
|
|
منعم مكن ز مهر خود اى مه كه ذره را |
مفتون مهر و عاشق نور آفريدهاند |
|
|
خيل ملك ز خاك در آستان تو |
مشتى گرفته، پيكر حور آفريدهاند |
|
|
عيسى وظيفه خوار لب روحبخش توست |
كز يك دم تو نغمه صور آفريدهاند |
|
|
از پرتوى جمال تو در كوه و بر و بحر |
سيناى عشق و نخله طور آفريدهاند |
|
|
سرمايه سرور دل ما ز درد توست |
درد تو را براى سرور آفريدهاند |
|
|
عمرى اسير هجر تو بود و فغان نكرد |
بنگر دل مرا چه صبور آفريدهاند |
|
|
عشّآق را به كوى وصال تو ره نبود |
اين راه دور را بهمرور آفريدهاند |
|
|
[پروانه] را در آتش هجران خود مسوز |
كو را براى درك حضور آفريده اند |