ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - گزارشى از مراسم نيمه شعبان در پاكستان شب برات
حس مىكنيم. باد خنكى مىوزد و شرجى هوا را ملايم تر مىكند. حالا به نزديكى پل رسيدهايم. رشتههايى از چراغهاى رنگى كوچك، همچون گردنبندى از نردههاى اطراف آن آويزان است. صداى تند تيرهاى هوايى كه گهگاه شليك مىشوند، به همراه انفجار ترقههاى كوچك و بزرگ، شور و التهاب خاصى به جمع مىدهد. در پياده روهاى دو طرف پل، چادرهايى برپاست كه در يك رديف از آنها پيشاهنگان جوان، با لباس و دستمال گردنهاى مخصوص، پشت ميزها نشستهاند و جلو هر كدام مقدارى خمير تهيه شده از آرد گندم، يك شيشه مخلوط آب زعفران و گلاب، تعدادى قلم نىهاى ريز و درشت و يك يا چند بسته برگه چاپى حاوى دعاهاى مخصوص فرج امام زمان، عليهالسلام، قرار دارد. در سوى ديگر پل، همين وسايل پيش روى كسانى است كه عريضهنويسهاى جلو دادگسترى خودمان را تداعى مىكنند. افرادى از طبقات پايين و متوسط جامعه، كارگر و كارمند، پيشهور و دانشجو و در كل، مردمى پاك اعتقاد، مشتاق كمك به مردم و در عين حال؛ علاقهمند به يافتن ممرى براى گذرانِ هر چند موقت زندگى.
پيشاهنگان براى نوشتن عريضهها چيزى دريافت نمىكنند و مردم خود، به فراخور حال و دارايى و مال، مبلغى را به عنوان هديه در ظرف مخصوص روى ميز مىريزند. اما كثرت جمعيت چنان است كه عده زيادى ناچار به سمت ديگر پل مىروند تا با پرداخت مبلغ بيشترى به انجام اين مراسم ملى، مذهبى بپردازند. علاقهمندان ساعتها در صفهاى بلندِ انتظار مىايستند و چون نوبتشان مىرسد، جلو عريضه نويس- كه البته نبايد بى وضو باشد.- خم مىشوند و آهسته و در گوشى، حاجتهاى خودشان را مىگويند و او هم بى آنكه به صورت گوينده نگاه كند، شنيدهها را با قلم ريز يا درشتى كه در داخل دواتِ حاوى گلاب و زعفران فرو مىكند، پشت برگه هاى چاپى دعاى فرج مىنويسد و سپس آن را، با دقتى همراه با وسواس و آميخته به احترام تا مىزند و لوله مىكند و دوباره تا مىزند و هنگامى كه كاملًا كوچك شد، مقدارى خمير