ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - ميزگرد فرهنگى- قسمت دوم
از اينها پيش افتاد و از سوى ديگر آن امكانى كه اينها با زور و فشار از اقشار جامعه خودشان مىگرفتند به يك ترتيب ديگرى به اينها داده شد. يعنى علاوه بر اينكه شكوفايى اقتصادى را در نسلهاى مختلف و اقشار مختلف جامعه برقرار كرد، از يك طرف هم فاقد آن حالت سركوبى كه در رژيمهاى فاشيستى و كمونيستى وجود دارد، بود به همين دليل قائل به اين است كه يك بخش ديگرى از وجود انسان- گذشته از ميل و عقلش- هم ارضا شده است كه نام اين بخش را با توجه به همان برداشتى كه امثال كوژو(cojeve) از ديدگاه هگل دارند، تيموس مىگذارد، يعنى قائل به اين است كه انسانها علاوه بر رسيدن به رفاه مادى، دنبال اين هستند كه آن پرستيژ و شخصيت و ارزشى كه دارند از سوى ديگران شناخته بشود و به خاطر اينكه در حكومتهاى فاشيستى و حكومتهايى كه على رغم فراهم كردن محيط امن اقتصادى و آسايش روانى براى جامعه خودشان، اين امكان را به افراد خودشان ندادهاند كه در امور سياسى و اجتماعى مشاركت داشته باشند و در واقع يك نوع حالت تكبر خودشان را ابراز بكنند (آن چيزهايى كه در اخلاق الهى مذموم است) احساس خوشبختى نمىكنند. اما، بر عكس در جوامع دمكراتيك- مخصوصاً اگر گرايش ليبراليسم هم در آن رشد كرده باشد- جامعه به جايى مىرسد كه علاوه بر اينكه از لحاظ سطح مادى زندگى به وضعيت مطلوب رسيده، ارزش مردم هم به وسيله همديگر شناخته مىشود. بنابراين، آن حالتى كه به درگيرى جبرى افراد اجتماع ختم مىشود، به خاطر اينكه ديگران مىخواهند ارزش خودشان را، مقام خودشان را و در واقع وجود خودشان را به ديگران بشناسانند و معمولًا در رژيمهاى استبدادى و توتاليتر اين امكان نيست، در رژيمهاى دمكراتيك اين امكان به صورت خاصى فراهم مىشود. ايرادى كه معمولًا به فوكوياما مىگيرند اين است كه (خود گرايش راست هم اين ايراد را مىگيرد) اگر شما قائل به اين موضوع هستيد، سطوح مختلف طبقاتى جامعه بالاخره با هم درگير مىشوند. يعنى كسانى هستند، قائل به استخدام ديگران و به كارگيرى خدمت ديگران براى رسيدن به آن ارضاى قوه قدرشناسى خودشان. ايشان مىگويد در جوامع دمكراتيك خيلى راحت نشان داده شده است كه با رقابتى كه در ميدانهاى هنر يا سياست (احزاب مختلف) در ميادين ورزشى و امثال اينها مطرح مىشود مىتوانند آن حالتهايى را كه به صورت عقده و كمپلكس در مىآيد بيرون بريزند و ابراز بكنند. بنابر اين جامعه كشيده شده به سمت يك همزيستى مسالمتآميز. اين چكيده نظرى است كه در واقع نگرش راست مطرح مىكند. نگرش دومى كه مطرح شده- و نمىشود گفت كه ديدگاه فلسفى است و بيشتر ديدگاه سياسى يا فرهنگى دارد- از چالشهايى كه بين تمدنهاى مختلف بشرى در دهههاى گذشته وجود داشته است صحبت مىكند. واضع اين نظريه يعنى هانتينگتون از مشاوران كاخ سفيد است و نظرياتش هم معمولًا در طول دهههاى اخير از طرف متفكرين غربى پذيرفته شده. ايشان قائل به اين است كه نظريهاى كه ابراز مىكند ممكن است كه بهترين نظريه نباشد و جانشين پذير هم باشد، امّا خيلى از وقايعى را كه در طول تاريخ سياسى چند دهه گذشته صورت گرفته است، مخصوصاً دهه قبل، يعنى بعد از جنگ سرد مىتواند توجيه بكند. و آن هم تفاوت بين تمدنهاست. ايشان تمدنها را حدود هفت تا هشت تا مىشمرد كه از جمله اين تمدنها، تمدن اسلام و كنفوسيوسى است و قائل به اين است كه ا ين دو تمدن در آينده نزديك با هم متحد مىشوند و يك جبهه واحدى را عليه تمدن غرب تشكيل مىدهند و توصيه مى كند كه ما بايد سدهاى نفوذناپذيرى بگذاريم براى رسوخ تمدنهاى ديگر در صنعت و تكنولوژى بشر و دوم اينكه پيشرفت اين اتحاد را بين تمدنهاى كنفوسيوسى و اسلام