ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - مهرنگاه
مهرنگاه
اشاره:
آزاده سرفراز حجتالاسلام علىاكبر ابوترابى (ره) در سخنان خود به حكايتهاى زيبايى از كسانى كه به نوعى با امام زمان (ع) مرتبط بودند اشاره كرده، بر اساس آنها درسهاى زيبايى را براى مخاطبان خود بيان داشته است. آنچه در پىخواهد آمد سه مورد از اين حكايتهاست.
حاج مسلم كوفى (صاحب الزمانى) كه شيخ آراستهاى بود، مىگفت:
«شبى به ياد امام زمان (ع) به مسجد سهله مشرّف شدم. تا نيمههاى شب منتظر شدم. چون آن روز، روزه بودم، به گوشهاى رفتم و خواستم افطار كنم ديدم كه شخصى بزرگوار و خيلى نورانى در يك گوشه نشسته است.
ايشان مرا دعوت كرد و گفت: «بيا افطار كن!»
من پيش ايشان رفتم و من افطار كردم. فرمود: «كمى استراحت كن، مثل اينكه خيلى خستهاى.»
خوابيدم و يك دفعه بيدار شدم و ديدم هوا روشن است. خيلى ناراحت شدم. رفتم وضو گرفتم و ديدم در صحن مسجد، نماز جماعت برپاست. تعجب كردم. مشغول به نماز شدم.
بعد از نماز، آن شخص به پيشنماز گفت: «اگر اجازه بفرماييد، حاج مسلم بيايد كه او را به خودمان ملحق كنيم.»
پيشنماز گفت: «حاج مسلم از ماست و امتحان خوبى پس داده است؛ ولى هفت امتحان ديگر دارد و اگر خوب انجام دهد به ما ملحق مىشود.»
در فكر فرو رفتم و چشم را روى هم گذاشتم. وقتى كه باز كردم ديدم هوا تاريك است؛ نه جماعتى است و نه روشنايى. حضور اين بندگان خدا بود كه آنجا را روشن كرده بود».
شما با آن حضرت هستيد و دعاى خير آن حضرت با شماست؛ ولى بايد مراقب رفتار و كردار خود باشيد!
\*\*\*
در زمان مرحوم آيتالله حائرى يزدى كه زمانى مسئول حوزه بودند، حوزه مواجه با كمبود پول شد. ايشان، مرحوم آيتالله شيخ محمدتقى بافقى و آيتالله سيد محمد باقر علوى قزوينى[١] را فرستادند تا دعا كنند.
آنها به مسجد جمكران رفتند و جهت رفع اين مشكل رو به درگاه امام زمان (ع) دعا كردند. در خواب ديدند كه امام فرموده بودند:
«ما به مشكلات شما توجه داريم. شما راهتان را ادامه بدهيد، مسائلتان حل خواهد شد.»
اين باب رحمتى است كه بايد محكم گرفت. بايد قلبمان متوجه اين خاندان عصمت باشد كه هرچقدر توفيقات بيشتر باشد، توسلات هم بايد بيشتر باشد.
\*\*\*
شخصى را به نام شيخ عبدالرحمن، خودم ديدم كه با كشاورزى زندگى مىكرد. زندگى خوبى هم داشت. ناگهان زنش را طلاق داد و زندگى را به عشق آقا امام زمان (ع) فروخت.
با آن شخص رابطه خانوادگى داشتيم. دو تا از پسرهاى بزرگشان و خانم او را مىشناختيم. ما چقدر در خانهاش خوابيده بوديم!
اين شخص به بيابان زد و بعد از دو سال برگشت. وقتى برگشت، خودش جريان را اينگونه برايم تعريف كرد:
«من به قصد ديدار آن حضرت شبهاى چهارشنبه به بيابان مىرفتم. يك شب داشتم برمىگشتم كه ديدم كه يك عرب بلند قامت با عبايى مشكى به دنبال من مىآيد. سعى كردم تندتر بروم تا او به من نرسد؛ چون من زبان او را نمىفهميدم.
اما او به من رسيد و گفت:
«شيخ عبدالرحمن، سلام عليكم!» جواب دادم. سپس فرمود: «چرا كار خود را به هم زدى؟ چرا خانمت را طلاق دادى؟ شما هركجا كه باشيد ما مىآييم. اگر خوب باشيد ما به ديدن شما مىآييم.»
ما با اين اعتقاد و ايمان در تمام حركتهاى زندگىمان بايد حضرت را مدّ نظر داشته باشيم. ما حضرت را حاضر و ناظر بر تمام اعمالمان مىبينيم.
پىنوشتها:
برگرفته از: خاطرههاى معنوى (١)، خاطرات آزاده سرافراز مرحوم حجّت الاسلام على اكبر ابوترابى، صص ٥٩- ٥٧.
[١]. ايشان جدّ مادرى مرحوم ابوترابى (ره) بودند كه در زمان خود از مجتهدان چهارگانه قم بودند. آنان عبارتند از: آيت الله خوانسارى، آيت الله صدر، آيت الله حجت، آيت الله علوى قزوينى.