ماهنامه موعود
(١)
شماره هشتادم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
فصل مدرسه، فصل فرهنگ، فصل جوانى
٢ ص
(٤)
از ميان خبرها
٤ ص
(٥)
پناه گاه «روز قيامت» در زير كوه هاى قدس
٤ ص
(٦)
افزايش فعاليت فرقه انحرافى دراويش
٤ ص
(٧)
تبيلغات براى خروج از اسلام
٤ ص
(٨)
طرح قبايل بعثى براى بوش
٤ ص
(٩)
سرود صهيونيستى موهن به اسلام و پيامبر اعظم (ص)
٥ ص
(١٠)
انتخاب مركز تبليغ وهابيت در ايران
٥ ص
(١١)
استخدام 35 هزار مزدور آمريكايى
٥ ص
(١٢)
اسناد خصومت بهائيت با امام عصر (ع)
٥ ص
(١٣)
آخرين پيام
٦ ص
(١٤)
ماه صيام، ماه عشق
٨ ص
(١٥)
اسوه جهاد و پارسايى
١٠ ص
(١٦)
زندگى نامه
١٠ ص
(١٧)
آثار
١١ ص
(١٨)
از نگاه ديگران
١١ ص
(١٩)
يار پاكباخته امام زمان (ع)
١٢ ص
(٢٠)
امام مظلوم و غريب ما
١٥ ص
(٢١)
سخنرانى منتشر نشده اى از مرحوم حاج قدرت الله لطيفى (ره)
١٥ ص
(٢٢)
مهدويت از ديدگاه آيت الله العظمى بهجت
١٨ ص
(٢٣)
1 وضعيت امام غائب (عج)
١٨ ص
(٢٤)
2 وضعيت مأمومان در غيبت
١٨ ص
(٢٥)
3 اسباب غيبت امام (ع)
١٩ ص
(٢٦)
4 اسباب ظهور امام (ع)
١٩ ص
(٢٧)
الف) راه كارهاى اجتماعى
٢٠ ص
(٢٨)
1 هجرت و ايجاد برادرى ايمانى
٢٠ ص
(٢٩)
2 مصونيّت سازى فرهنگى
٢١ ص
(٣٠)
ب) راه كارهاى فردى
٢١ ص
(٣١)
قرآن و عترت
٢٣ ص
(٣٢)
امام، در بردارنده علوم قرآن
٢٤ ص
(٣٣)
1 قرآن نورى كه چراغ هايش خاموش نشود
٢٧ ص
(٣٤)
2 چراغى كه فروزندگى اش ننشيند
٢٧ ص
(٣٥)
3 راهى كه رونده اش را گمراه نكند
٢٧ ص
(٣٦)
4 روشنى درخشانى كه تابندگى اش به تاريكى نگرايد
٢٧ ص
(٣٧)
5 جدا كننده حق از باطل كه دليلش تباه نشود
٢٨ ص
(٣٨)
6 بنايى كه اساس آن ويران نگردد
٢٨ ص
(٣٩)
7 بوستان هاى عدل و درياهاى قسط و داد
٢٨ ص
(٤٠)
8 سنگ هاى بناى اسلام و شالوده آن
٢٨ ص
(٤١)
9 سرچشمه هايى كه وارد شدگان از آن نكاهند
٢٨ ص
(٤٢)
10 منزل گاه هايى كه مسافرانش هرگز گمراه نشوند
٢٨ ص
(٤٣)
11 پشته هايى كه قصدكنندگان از آن در نگذرند
٢٨ ص
(٤٤)
12 سيراب كننده تشنگى دانشمندان
٢٩ ص
(٤٥)
13 بهار خرّم دل هاى فقيهان
٢٩ ص
(٤٦)
14 ريسمانى با دستگيره هاى محكم
٢٩ ص
(٤٧)
15 پناه گاهى كه دژ و باروى آن بلند و استوار است
٢٩ ص
(٤٨)
16 هدايتگرى كه پيروش رستگار است
٢٩ ص
(٤٩)
17 رخش سبك سيرى براى آنكه با آن بتازد
٢٩ ص
(٥٠)
شعر و ادب
٣٠ ص
(٥١)
حادثه سپيد
٣٠ ص
(٥٢)
اى ظهور ناگهانى!
٣١ ص
(٥٣)
غزل انتظار
٣١ ص
(٥٤)
قيام موعود بر پرده سينماى هاليوود
٣٢ ص
(٥٥)
اسرائيل و بهائيّت
٣٦ ص
(٥٦)
قدس در ميان سندان
٣٩ ص
(٥٧)
علل سقوط حكومت مسلمين در اسپانيا
٤٢ ص
(٥٨)
مايه عبرت
٤٣ ص
(٥٩)
پير چنگى
٤٤ ص
(٦٠)
دعاى امام در شب 23 ماه رمضان
٤٦ ص
(٦١)
مهرنگاه
٤٧ ص
(٦٢)
زرينه هاى سياه
٤٨ ص
(٦٣)
امام و شب قدر
٥٢ ص
(٦٤)
مهدويّت در صدا و سيما
٥٦ ص
(٦٥)
ديدگاه هاى گوناگون درباره انتظار
٥٨ ص
(٦٦)
دو برداشت از ظهور
٥٨ ص
(٦٧)
نتيجه
٥٩ ص
(٦٨)
ياد امام در عيد فطر
٦١ ص
(٦٩)
پرسش شما و پاسخ موعود
٦٢ ص
(٧٠)
1 معرفى به نام
٦٢ ص
(٧١)
2 معرفى با عدد
٦٢ ص
(٧٢)
3 معرفى با صفت
٦٢ ص
(٧٣)
معرفى به نام، برطرف كننده اختلاف نيست
٦٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - ١ هجرت و ايجاد برادرى ايمانى

فعلى ما با اين‌همه ابتلائات و آتش‌هايى كه براى نابودى شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت (عج) و توصيه ديگران به دعاست.»[١]

توسل و دعا كه شاخصى براى به‌سازى رابطه مأمومين و امام خويش است، در بيان آيت‌الله بهجت جايگاهى خاص و ويژه دارد. اما نبايد گمان كرد كه تنها وظيفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه مى‌دانند. ايشان براى تحقق راه حل محورى‌اى كه اشاره شد هم راه‌كارهاى اجتماعى ارائه مى‌كنند و هم راه‌كارهاى فردى.

الف) راه‌كارهاى اجتماعى‌

آيت‌الله بهجت از يك سو، بندگى و اطاعت را موجب تصحيح رابطه با امام و مسبّب همه كمالات دانسته، از سوى ديگر مانع جدى در اين امر را اجانب و كفّار مى‌دانند:

چه مى‌شد به واسطه بندگى خدا، روابط ما با آن آقا (حجت‌بن‌الحسن (عج)) محفوظ مى‌ماند؟ ديگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصريم و نخواستيم اتصال ميان ما و آن حضرت محفوظ باشد.[٢]

در ديدگاه ايشان اصلى‌ترين نقشه كفار، ضربه زدن به آن رابطه اصيل و دور كردن مسلمين از ثقلين است:

ائمه ما (ع) دعاها را در اختيار ما گذاشته‌اند تا ما را غرق در نور ببينند. انبيا آمده‌اند كه ما را از دنيا و توجه به آن دور سازند ولى كفّار به ما مى‌گويند: دين را كنار بگذاريد تا ما به شما دنيا دهيم و وسايل راحتى ظاهرى- نه راحتى درونى- شما را فراهم كنيم! البته اين سخن هم دروغ است، زيرا اگر آنان براى ما راحتى دنيا را مى‌خواهند پس چرا اين همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشه كفار اين بوده و هست كه قرآن را از دست مسلمانان بگيرند و روحانيت را از منابع دينى و معنويات و سرچشمه‌هاى معارف- يعنى قرآن و سنت- جدا سازند، تا اين دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروت‌هاى مسلمانان باز شود. ولو به اينكه كسانى را در رأس قرار دهند كه طبق مرام آنان كتاب و سنت را توجيه كنند و ديگران نابود، منزوى يا كشته شوند: اى كاش مى‌ديديم كه گرگ‌ها به ما هجوم آورده‌اند و ما را مى‌خورند![٣]

در پى اين درك خاص است كه راه‌كار اصلى اجتماعى ايشان براى تأمين آن مقصود، توصيه به عدم اختلاط با كفار است؛ هم اختلاط سياسى- اقتصادى و هم اختلاط فرهنگى- فكرى.

در ادامه سخن پيشين ايشان بيان مى‌نمايد:

با اين وضع چه بايد كرد؟ هر چه به ما فرمودند:

لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ

(كافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگيريد).

گوش نكرديم! حالا با اين اوضاع و گرفتارى و بلاها كه بر سر ما مسلمانان مى‌آيد چه بايد بكنيم؟ اگر تكليف خود را بدانيم كه چه بايد بكنيم و به آنچه فهميديم عمل بكنيم از جهت علم به وظيفه فرداى قيامت راحت‌ايم.[٤]

اختلاط ما با كفار آخرش به همين جا مى‌كشد؛ يعنى ابتدا از مسلمانان پذيرايى مى‌كنند، به آنان احترام مى‌گذارند، آنان را به بلاد خود دعوت مى‌كنند و در تجارت و معاملات بازرگانى خود داخل مى‌كنند، وقتى رؤسا و سياست‌مداران مسلمان مست پول و غير پول شدند مسلمانان حاضر مى‌شوند امتيازاتى بدهند تا آنان بر بلاد اسلامى حكومت كنند. بدين ترتيب اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسان‌تر مى‌سازد. آيا اگر مثلًا كفار بر نفت ايران حكومت كردند، مى‌شود كه نتوانند بر ايران و ملت ايران حكومت كنند؟ و مالك الرّقاب ممالك اسلامى و مسلمانان نشوند؟[٥]

در اين بيانات مشكل اصلى صدمه زننده به رابطه قوى با امام زمان (ع)، غرب‌زدگى مسلمانان دانسته شده است. لذا اين مرجع عاليقدر شيعه، غير از منع سياست‌هايى كه به حاكميت سياسى غرب بر مسلمين بينجامد به راه‌كارهايى اشاره مى‌فرمايند كه شيعيان را از تهاجم فرهنگى غرب و جدا شدن آنها از امام خويش نجات دهد:

١. هجرت و ايجاد برادرى ايمانى‌

درباره هجرت چنين مى‌فرمايند:

ممكن است كسى در بلاد كفر سكونت داشته باشد ولى ايمان و اعتقادش بر خلاف حكومت‌هاى بى‌دين و يا بى عقل باشد و با اين حال منتظر فرج باشد. ولى اگر كسى بخواهد عبادت كند و به خدا ايمان داشته باشد، يا ايمانش محفوظ بماند اين امر متوقف بر نقل مكان و انتقال محل سكونت، از آن بلاد به بلاد اهل ايمان است [و در صورتى كه‌] منتقل شدن از آنجا براى او ممكن باشد، بايد براى حفظ دين و ايمان خود و اهل بيت خود به بلاد اهل ايمان مهاجرت كند، وگرنه به خود و اهل خود ظلم نموده، مقصّر خواهد بود.[٦]

در كنار دستور هجرت به بلاد مؤمنين، از اهل ايمان هم مى‌خواهد، با هم كمال برادرى و هم‌دردى را داشته باشند:

چقدر رحمت خداوند شامل حال كسانى است كه براى رفع اين همه ابتلائات و بلاهايى كه براى مسلمانان و اهل ايمان وارد مى‌شود بى‌تفاوت نباشند و گريه و تضرع و ابتهال كنند! اگر مسلمانى در چين مبتلا شود ابتلاى او ابتلاى ماست و ما بايد خود را مثل او گرفتار بدانيم![٧]

ايجاد اين هم‌دلى و دل‌سوزى اثرات بسيار دارد. ايشان در يك تحليل عرفانى روان‌شناختى، نبود اين علامت بين مؤمنان را مذمت مى‌كند.

با اينكه اندوه و شادى مؤمن به ديگران سرايت مى‌كند چرا ما با اين همه بلاها و مصايب كه بر اهل ايمان وارد مى‌گردد بى‌تفاوت هستيم؟ يا ما ايمان نداريم، يا قلب‌ها قسى شده است! در روايت است كه ظهور قائم آل محمّد (ص) «بعد قسوة القلوب؛ پس از قساوت دل‌ها» خواهد بود.[٨]