ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - حادثه سپيد
شعر و ادب
حادثه سپيد
هر شب
كسى در من خواب مىبيند
كه فردا
حادثهاى بالغ
زمين را مىلرزاند
فردا
نخستين روز آفرينش
ديگر بار طلوع مىكند
و خدا
- با شش اشارت-\*
خلقت را بشارت مىدهد
فردا
اسبى بالدار
از آسمان اسطوره نازل مىشود
و تمام پرستوهاى رُفتگر را
از كوچههاى حقارت مىتكاند
و در وسعت بىنيازى
پرواز مىدهد.
فردا
همه درختان اصالت بال درمىآورند
و طراوت را
در حياط كوچك همه خانههاى عطش
آب مىپاشند.
فردا
دستان نحيف هيچ شاخهاى
به دريوزگى بادهاى هرزه
آبروى خويش را پُل نمىبندد
و خورشيد
- در چهار سوى گيتى-
سخاوت خويش را
سكه مىزند.
فردا
بيدارى ظهور مىكند و
چشمان ظلمت كور مى شود
و عشق
بر چكاد آزادى
پرچم خود را به اهتزاز درمىآورد.
هر شب
كسى در من خواب مى بيند
كه فردا
حادثهاى سپيد
دهان باز مى كند
و هر چه سياهى ست
در خود فرو مى بلعد.
رضا اسماعيلى
(\*) پى نوشت:
به روايتى خداوند جهان را در شش روز آفريد.