ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - قدس در ميان سندان
شانه راست داوطلبان جنگ آويزان مىكرد.
بستر جنگهاى صليبى را پاپ اوربان در كنفرانس «كليرمونت» در سال ١٠٩٥ م. فراهم ساخت. در اين كنفرانس كه با شعار «نجات قبر مسيح و بيت المقدس از دست مسلمانان» برگزار شده بود، بيشتر حكام و فرمانروايان اروپايى حضور داشتند. اين حكام و فرمانروايان مدعى بودند كه مسلمانان طوايف مسيحى را مورد ظلم و جور قرار داده اند.
پاپ در اين كنفرانس از آمرزش گناهان داوطلبان جنگ خبر داد و ورودشان به فردوس برين را تضمين كرد. نكته جالب توجه اين است، روزى كه صليبيان شروع به محاصره و اشغال قدس اشغالى كردند (٧/ ٦/ ١٠٩٩) همان روزى بود كه متجاوزان صهيونيست نيز قدس عزيز را به تصرف و اشغال خود درآوردند (٧/ ٦/ ١٩٦٧).
قبل از اينكه پيرامون رخدادهاى روز شوم يورش متجاوزان صليبى به قدس و مسجد الاقصى سخن برانيم، لازم است بگوييم كه، قدس در آن دوران تحت حاكميت دولت فاطمى مصر بود. پادشاه وقت مصر «المستعلى بالله» و فرمانده ارتش مصر «الافضل بدر الدين الجمالى» و حاكم قدس در آن دوران «افتخارالدوله» بود، حال آنكه اين نام و نشانها با جوهره شخصيتى و هويتى صاحبانش هيچ همخوانى نداشت، زيرا به گواهى تاريخ، افتخارالدوله شهر بيتالمقدس را تحويل صليبىها داد و پيمانى را با امرا و فرمانروايان صليبى از جمله «جودمرى»، «ريموند» و «تنكرد» در زمينه عقب نشينى افتخار الدوله به همراه لشكرش از شهر قدس در ازاى دريافت مبلغ هنگفتى پول از جانب ريموند به امضا رساند. پس از امضاى اين پيمان ننگين فخرالدوله رهسپار «عسقلان» كانون و پايتخت فاطميان شد.
آرى! افتخار الدوله بدون اينكه مقاومت به خرج دهد و دست به شمشير ببرد، قدس را تحويل صليبىها داد و اقدام استاد محمد حسن شراب در كتاب خود تحت عنوان بيتالمقدس و مسجد الاقصى در به كار گيرى واژه «عار الامه» به جاى «افتخار الدوله» يك تعببر كاملًا زيبنده و به جايى است. آنجا كه مىگويد:
اى مايه ننگ و عار امت اسلام براى چه زنده ماندى، پس از آنكه حيثيت و آبروى امت اسلام را به باد دادى و قدسشان را به دشمنان تحويل دادى، اما چطور عسقلان! به هنگام تصرف و اشغال عسقلان از جان خود گذشتى و به دشمنان تاختى و به شهادت نائل گشتى.
آيا ميان موضع «عار الدوله» با موضع آنانى كه در عصر ما دروازههاى قدس را در تاريخ ٧/ ٦/ ١٩٦٧ به روى صهيونيستها گشودند و به دنبال آن نظاميان صهيونيست مستقيماً به قلب قدس شريف و مسجد الاقصى حمله ور شدند تا پرچمهايشان را بر فراز اين مكان مقدس به اهتزار درآورند، فرقى وجود دارد؟ آرى! درست گفته اند كه «سگ زرد برادر شغال است».
مسلمانان ساكن شهر قدس به همراه شمارى از يهوديان وارد مسجد الاقصى شدند و پرچم حاكم صليبى «تنكرد» را بر فراز مسجد الاقصى برافراشتند و گمان كردند اين امر موجبات حمايت از آنان را فراهم ساخت، غافل از اينكه سپيده دم جمعه پانزدهم ژوئن سال ١٠٩٩ شاهد تعرض صليبيان به مسجد الاقصى مىشوند؛ آرى! در چنين روزى صليبيان با يورش به اين مكان مقدس كشتار هولناكى را در آن به راه انداختند و افزون بر هفتاد هزار مسلمان را كه به مسجد الاقصى پناه آورده بودند، به خاك و خون كشيدند.
«لاندى» مورخ غربى، در تشريح اين قتلعام هولناك كه به دست ريموند صورت گرفت، مىگويد:
انبوهى از سرها و دست و پاها در خيابانها و ميادين را مىديدى؛ انسان جرات نمى كرد به آن همه قربانى نگاه كند و به هر سوى مىنگريستى اجساد كشته شدگان به چشم مىخورد؛ گويى كه زمين جامه خون به تن كرده بود.
«ويل دورانت» مورخ بزرگ، در كتاب تاريخ تمدن خود آورده است:
جلادان خونآشام صليبى زنان مسلمان را از دم تيغ مىگذراندند و كودكان شيرخواره را از آغوش مادرانشان مىربودند و آنان را از بالاى ديوارها به زمين پرتاب مىكردند كه سرهايشان در اثر برخورد به ستونها خرد و له مىشد.
«گارسيا» مورخ ديگر در اين زمينه مىگويد:
اين فاجعه خونين لكه ننگى بر تارك صليبىها باقى خواهد ماند و هر كس كه اين فاجعه را در خاطرش مجسم مىكند لرزه بر اندامش مىافتد و نهال تنفر و بيزارى از صليبىها در سرشتش جوانه خواهد زد.
«اخوان خورى» يكى ديگر از تاريخ نگاران بنام جهان نيز پيرامون اين فاجعه خونين مىگويد:
صليبىها به مسلمانانى كه از اين جنايت خونين جان سالم به در برده بودند، دستور دادند كه تمامى اجساد كشته شدگان را جمع كرده، آنها را بسوزانند كه پس از آن هم خود همين افراد به خاك و خون كشيده شدند، دين مسيح برى از اين همه جنايتها بود، دينى كه صليبيان ادعا مىكردند براى نصرت آن به منطقه خاورميانه حمله كرده اند. گذشته از آن اين اقدام بىرحمانه موجب شد تا روحيه مسيحى ستيزى در وجود مسلمانان ريشه بدواند.
به منظور تبيين اوج وحشىگرى و درنده خويى صليبيان اروپايى تبار و جناياتى كه آنان در مسجد الاقصى مرتكب شدند، كافى است كه يك پاراگراف از نامه ريموند به پاپ رم را قرائت كنيم. وى اين نامه را به منظور تبريك تصرف قدس و قتل عام مسلمانان نگاشته بود كه در آن مىگويد:
اگر مىخواهى بدانى كه چه بلايى بر سر دشمنان ما در قدس آمد، بايد بگويم كه شدت قتل عام و خونريزى به حدّى بود كه خون تا زانوهاى ستوران ما مىرسيد.
تعداد بى شمارى از مورخان مسيحى و غربى به يغماگرى