ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣
يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ ....[١]
كسانى كه از رسول و نبى درس ناخواندهاى پيروى مىكنند كه نام و خصوصيات او را در تورات و انجيل نوشته مىيابند، كه آنان را به نيكى دعوت كرده و از بدىها بازشان مىدارد، پاكىها را براى آنان حلال كرده و ناپاكىها را تحريم مىنمايد و آنان را امر به معروف و نهى از منكر مىكند و بارهاى گران و زنجيرهايى كه بر آنان بود، از ايشان برمىدارد ...
با توجه به اين روش، انتظار اينكه اسامى دوازده امام با ذكر نام و اسامى پدر و مادر در قرآن بيايد، يك انتظار بىجا است؛ زيرا گاهى مصلحت در معرفى به نام است و گاهى معرفى به عدد و احياناً معرفى با وصف.
مسائل زيادى وجود دارد كه قرنها مايه جنگ و جدل و خونريزى در ميان مسلمانان شده است، ولى قرآن درباره آنها به طور صريح و قاطع كه ريشهكن كننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:
- صفات خدا عين ذات اوست يا زائد بر ذات؟
- حقيقت صفات خبرى مانند استوارى بر عرش چيست؟
- كلام خدا قديم يا حادث است؟
- خلقت بر اساس جبر استوار است يا اختيار؟
اين مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولى آن چنان شفاف و قاطع كه نزاع را يك سره از ميان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حكمت آن در اين است كه قرآن مردم را به تفكّر و دقت در مفاد آيات دعوت مىكند، بيان قاطع همه مسائل، به گونهاى كه همه مردم را راضى سازد، بر خلاف اين اصل است.
معرفى به نام، برطرف كننده اختلاف نيست
پرسشگر تصور مىكند كه اگر نام امام و يا امامان در قرآن مىآمد، اختلاف از بين مىرفت، در حالى كه اين اصل كليّت ندارد؛ زيرا در موردى تصريح به نام شده ولى اختلاف نيز حاكم گشته است.
بنىاسرائيل، از پيامبر خود خواستند فرمانروايى براى آنان از جانب خدا تعيين كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمينهاى غصبشده خود را باز ستانند و اسيران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند:
إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.[٢]
آنان به يكى از پيامبران خود گفتند: براى ما فرمانروايى معين كن تا به جنگ در راه خدا بپردازيم ...
پيامبر آنان به امر الهى فرمانروا را به نام معرفى كرده، گفت:
إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ...[٣]
به راستى كه خدا طالوت را به فرمانروايى شما برگزيده است.
با وجودى كه نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زير بار نرفتند و به اشكال تراشى پرداختند و گفتند:
أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ ...[٤]
از كجا مىتواند فرمانرواى ما باشد، حال آنكه ما به فرمانروايى از او شايستهتريم، و او توانمندى مالى ندارد؟ ...
اين امر، دلالت بر آن دارد كه ذكر نام براى رفع اختلاف كافى نيست، بلكه بايد شرايط جامعه، آماده پذيرايى باشد.
چه بسا ذكر اسامى پيشوايان دوازدهگانه، سبب مىشد كه آزمندان حكومت و رياست به نسلكشى بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگيرى كنند، چنانكه اين مسئله درباره حضرت موسى (ع) رخ داد و به قول معروف:
|
صد هزاران طفل سر ببريده شد |
تا كليمالله موسى زنده شد |