ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - ياد امام در عيد فطر
ياد امام در عيد فطر
سيّد بزرگوار، على بن طاووس درباره ادب و احترام معتقدان به مقام والاى امامت حضرت مهدى (ع) در روز عيد فطر مطلبى را بدين شرح يادآور شده است:
در روز عيد فطر، اگر آن حضرت، صاحب حكم و امر بودند و در مسند حكومت نشسته، همه مردم از آن حضرت فرمان مىبردند، مىبايست به افتخار توجه و احسان خداوند به آن حضرت و تماميّت قدرتش به حضرتش تبريك و تهنيت گفت.
پس، به خود و عزيزان خود و همه مردم جهان و به هر فردى كه به واسطه امامت او و به بركت وجود او هدايت شده، و به وسيله بركات دولت او خوشبخت شده است؛ تبريك و تهنيت بگو.
و اگر اعتقادت بر اين است كه آن حضرت واجبالاطاعه است، پس بايد آثار اطاعت و يارى، در خشم و غضب تو همراه خداى متعال- كه مولاى تو و مولاى اوست- و خشم و تأسّف بر آنچه از فضل او از دست رفته است در چنين روزى در چهره تو هويدا گردد.
زيرا كه از شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه و غير آن براى ما روايت شده است كه حنّان بن سدير از عبدالله بن دينار از امام باقر (ع) نقل كرده كه حضرت فرمود:
اى عبدالله! هيچ عيد قربان و عيد فطرى براى مسلمانان نيست جز آنكه در آن روز غم و اندوه آل محمّد (ص) تازه مىشود. عرض كردم: چرا؟ حضرت فرمود: چون آنها حقّ خودشان را در دست ديگران مىبينند.
سيّد بن طاووس در ادامه سخن مىفرمايد:
آرى، تو اگر دوران حضور حضرتش را در مقابل ديدگانت حاضر مىكردى، مىديدى كه چگونه پرچم اسلام با عدل و داد به اهتزاز درآمده، احكام مردم با فضل و برترى شهرت يافته، همه اموال در راه خدا به بندگان بخشيده مىشود، و مردم را به آرزوهاى خوب مژده داده، و از آنها مىپذيرند.
و چگونه ايمنى و امنيّت، همه مناطق دور و نزديك را فرا گرفته، هر ناتوان و خوار و تنهايى را بهطور كامل يارى مىكنند؟
و چگونه دنيا با خورشيدهاى سعادتبخش خود روشن شده، دست اقبال سعادتش را بر هر زمين پست و بلندى گشوده است؟
و چگونه حكم باهر و سلطنت پيروز و قاهر خدا در همه جا آشكار مىشود، به طورى كه عقلها و دلها شادمان مىشوند و همه آفاق- كران تا كران- از نور و روشنايى پر مىشود؟
اى برادر! سوگند به خدا، اگر چنين مدينه فاضلهاى در برابر ديدگانت مجسّم شود، در همچو عيدى كه به آمدن آن مسرور و خوشحال بودى عيشت مكدّر شده، به هم خواهد خورد، و خواهى دانست كه چقدر كرامت خدا و فضل و احسان او از تو فوت شده و غم و اندوه و تأسّف بر تو غلبه كرده، سراسر وجودت را فرا مىگيرد و اشك در چشمانت حلقه خواهد زد، زيرا سزاوار است كه تو بر عزيز خود وفا نمايى.
اينك سخن را در اين گفتار از تو دريغ كرده و عنان آن را به دست گرفته كه سخن در اين مقال زياد است و آنچه بيان شده از باب اشاره و تنبيه بود، زيرا كه آنچه ما مىخواهيم شرح دهيم، عبارات گنجايش آن را ندارند.
بديهى است كه وفا و صفا بر ياران حقشناس موقع جدايى و دورى، بهتر از وفا و صفاى در حضور و كنار آنها است، پس بايستى در قلبت براى مولاى خود وفا و صفا داشته باشى كه پروردگار تو براى برطرف كردن اندوهت توانا است.[١]
پىنوشت:
[١]. اقبال الاعمال، ص ٥٨٤.