ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - يار پاكباخته امام زمان (ع)
آخرين لحظه حيات در وجودش زبانه مىكشيد و تمام عمر را با ياد آن عزيز مىگذراند.
همزمان با اين ماجرا و در همين ايام به پيشنهاد يكى از دوستان، به محضر مرحوم «سيد كريم كفّاش»- كه يكى از اولياى الهى و مرتبطان با ساحت مقدّس حضرت ولى عصر (ع) بود- شرفياب مىشود. آقاى لطيفى خود نقل مىكرد كه مرحوم كفّاش به دوست همراهم كه معرّفم نيز بود، گفت شما اگر مىخواهيد مىتوانيد برويد. بعد از آن به من اشاره كرد كه: «شما بمانيد!» مجلس كه خلوت شد و با مرحوم كفّاش تنها شدم مرا كنار خويش نشانده، فرمود:
شبهاى جمعه در منزل ما مجلس روضهاى خصوصى برپاست و شما از اين هفته حتماً تشريف بياوريد. حضرت مهدى- سلام الله عليه- سفارش شما را به ما كردهاند. هر وقت تمايل داشتيد مىتوانيد به اينجا تشريف بياوريد و در تمام ساعات هر روز هفته، در منزل به روى شما باز است.
اولين جلسهاى كه به مجلس روضه رفتم، حضور افراد برجستهاى مانند: شيخ مرتضى زاهد، شيخ محمد حسين زاهد، حاج مقدس، آقا يحيى سجادى، شيخ رجبعلى خياط، كه بعضى وقتها به آن جلسه تشريف مىآورد، توجهم را به خود جلب كرد.
آقاى لطيفى تا پايان عمر مرحوم كفّاش در محضر ايشان شاگردى كرد. مرحوم كفّاش پيش از مهاجرت به نجف به آقاى لطيفى فرموده بود: «من به نجف مىروم و ديگر مرا پيدا نمىكنيد». هرچند مرحوم لطيفى به واسطه تعلق خاطر جدّى كه به ايشان پيدا نموده بود راهى نجف مىشود ولى پيش از آنكه به استاد برسد ايشان دار فانى را وداع گفته بود و براى هميشه ميان آندو جدايى مىافتد.
اندكى بعد، مرحوم لطيفى به تهران بازگشته، از محضر شيخ رجب على خياط بهرهمند مىگردد. پس از مدتى سكونت و تحصيل در قم، شوق و ارادت به آستان مقدس امام هشتم (ع) او را به مشهد كشاند. زندگى در مشهد هرچند شيرينىهاى خاص خود را داشت، در عين حال، به مرور ايام طعم بعضى از سختىها را به مرحوم لطيفى چشاند.
هزينههاى تحصيل مرحوم لطيفى همچنان با پدر بزرگوارش بود و او به جهت اشتغال به تحصيل امكان فعاليت اقتصادى و كسب درآمد را نداشت. در همين ايام بود كه مشكلات مالى پدر و فاصله زياد ميان تهران و مشهد شرايطى را به وجود آورد كه ناچار به خريد نسيه از مغازهداران شد. مقدار نسيهها كه زياد شده بود مغازهداران از دادن جنس به آن مرحوم امتناع مىكنند. ايشان به ناچار روزهاى سختى پس از اين ماجرا تجربه مىكند به شكلى كه روزها از سر اجبار قصد روزه مىكرد و تنها سحرى و افطارى كه براى ميل كردن در اختيار داشت چند جرعه آب بود. روز سوم كه آن مرحوم براى زيارت و عرض حاجت به حرم مطهّر مىرود، پس از زيارت و اقامه نماز به منزل باز مىگردد. با آب كه افطار مىكند از شدت ضعف از هوش مىرود.
دقايقى كه مىگذرد سه نفر در حجره را مىزنند و مرحوم لطيفى با نهايت ضعف برخاسته، در را برايشان باز مىكنند. سه نفر به داخل مىآيند كه در ديدارهاى بعدى براى او معلوم مىشود كه يكى از آن سه تن وجود نازنين امام عصر (ع) است. ايشان براى او مائدهاى آسمانى، ذغال و ديگر ملزوماتى را كه نياز داشت آورده بودند. پس از آنكه افطار كرده، به حالت طبيعى خود بازمىگردد، حضرت ولى عصر (ع) به او دستور مىدهند كه به تهران بازگردد و به تأسيس مدارس اسلامى همت گمارد. ايشان امر مولاى خود را امتثال نموده، در تهران با تأسيس دارالتعليم علوى جريان مدارس اسلامى را بنا مىنهد. دانش آموزان مدرسه او در مقايسه با ديگر مدارس اسلامى معرفت و توجه بيشترى نسبت به حضرت ولىعصر (ع) داشتند.
او پيش از اين نيز از سر عشق و علاقهاى كه به مولا و صاحبش داشت