ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - مايه عبرت
گوشههاى مهمانخانههايى كه ميعادگاه دختران اروپايى بود، به سر مىبردند.
٦. خوشگذرانى و عياشى شيوع يافت و همچنين رقابت در تجملات زندگى، لباس و مسكن شروع شد تا آنكه عايدات مشروع و معمولى كفاف آنها را نداد، و برانجام آرزوهاى آنها قادر نبود و در نتيجه عمّال دولتى براى تأمين هوى و هوسهاى خود شروع به اخاذى و ارتشا و اختلاس نمودند و بازار فساد اخلاق رواج يافت، طبقات توليد كننده ثروت يعنى دهقانان و كشاورزان و روستاييان و كارگران و صنعتگران براى تأمين هوسهاى طبقات ممتاز مجبور بودند بيشتر دسترنج خود را تقديم نمايند. بدين ترتيب اين دسته پس از مدتى فقير و ناراضى شده و طبقات ممتاز هم بيش از پيش در لجنزار تنپرورى، و فسق و فجور و شهوترانى غوطهور شدند.
بالاخره كار شهوترانى و پردهدرى مخصوصاً در طبقه مأموران بالا گرفت و «معتصم بن صمادح» استاندار المريا (يكى از استانهاى كشور اسلامى اندلس) عاشق دختركى نصرانى شد و خواست او را با تهديد از پدرش بربايد. آن دختر به «جندل بن حمود استاندار اشبيليه (يكى ديگر از استانهاى كشور اسلامى اندلس) پناهنده شد جندل هم لشكر فرستاد تا براى اين عمل معتصم را سركوب نمايند. در نتيجه جنگ بين اين دو استاندار اسلامى درگرفت، و او كه از مدتها پيش از طرف زمامداران مسيحى- به شرط همكارى با آنان- وعده فرمانفرمايى كلّ اندلس دريافت كرده بود، از زمامداران مسيحى كمك نظامى خواست و زمامداران مسيحى هم كه از ديرزمانى به انتظار وقوع جنگهاى داخلى در كشور اسلامى اندلس نشسته بودند، فرصت را از دست نداده و عده زيادى از سربازان مسيحى را به يارى اين فرمانده نظامى روانه كردند. با سپاهيان خود و ارتش امدادى مسيحيان به معتصم تاخت، او را كشت و قصرش را ويران نمود و به شكرانه اين فتح جشنهاى باشكوهى برپا كرد، اما مردم مسلمان و مسئولين كشور اسلامى از اين واقعه عبرت نگرفته، در برابر آن ساكت نشستند.
اين حادثه، نخستين ضربتى بود كه بر اثر آن معاهده شوم و باز شدن پاى بيگانگان و اشاعه مشروبات و باز شدن فرهنگ سرزمين اسلامى به روى مسيحيان و ورود دختران زيبا و طناز ... بر پيكره مسلمين اندلس وارد آمد. پس از اين واقعه برادركشى و سكوت امراى مسلمان در برابر آنها، كار خود را كرد و روح سلحشورى، شهامت، تعصب در حفظ دين، ناموس و كشور، از بين مسلمين رخت بر بست و وقت آن رسيد كه مسيحيان آرزوى ديرين خود، يعنى تصرف كشور اسلامى اندلس و اخراج مسلمين از آن را عملى سازند.
مايه عبرت
در روز چهارم جمادىالثانى سال ٤٨٦ هجرى به «حصين بن جعفر» استاندار نيرومند اسلامى و فرمانده لشكر والانس (يكى از استانهاى بزرگ اندلس) اطلاع رسيد كه نخستوزير مسلمين «عدى بن عبدالعزيز» مشعور به «ابن ذى النون» با مسيحيان قرارداد محرمانهاى بست كه به مسلمين و مملكت خود خيانت كند و قلعههاى والانس را تسليم آنان نمايد. حصين پس از شنيدن اين خبر به پيش ابن ذىالنون رفت تا درباره آنچه شنيده بود تحقيق نمايد و هنگامى كه به نزد او رفت دلائلى بر صدق آنچه شنيده بود يافت. وى هنگام ورود ديد ابن ذىالنون با يكى از كشيشان مسيحى زيرگوشى صحبت مىكند، ابن ذىالنون كه راز خود را كشف شده يافت و انكار را بىفايده ديد صريحاً به جنايت خود اعتراف كرد. و گفت: حصين بن جعفر! من ديدهام كه زمداران مسلمان ظالم و ستمگر شده و به درد دل مردم رسيدگى نمىكنند، علاوه بر اين مسيحيان، با هفتاد و پنج هزار سرباز آماده، به ما حملهورند و مسلمين در برابر آنان تاب مقاومت ندارند. حصين در خشم شد و گفت تو مىخواهى شرافت و افتخار پدران ما را برباد دهى و سرمشق جنايت باشى ولى بدان كه زمامداران مسيحى به تو جزاى خيانت خواهند داد نه جزاى خدمت. اما خشم حصين ديگر سودى نداشت. زيرا «ابن ذىالنون» خائن قلعه را تسليم مسحيان كرده بود، و سربازان آنان وارد شهر شده، آنجا را غارت كردند و مرتكب شديدترين جنايات شدند. مسلمانان جبون و مرده والانس هم ناچار دست از زن و بچه خود شسته، پا به فرار گذاردند. تاريخ مىنويسد لشكر مسيحيان در آن هنگام سيزده هزار نفر مردم مسلمان را به جرم دفاع از ناموس خود به خاك و خون كشيدند و سى هزار نفر مسلمان از مرد و زن را به جرم نپذيرفتن دين مسيح از دم شمشير گذراندند. تصرف شهر والانس به وسيله مسيحيان به قدرى با سرعت انجام گرفت كه هنوز خبر خيانت ابن ذىالنون به عدى بن عبدالعزيز نرسيده كه كار از كار گذشته بود.
عدى خواست با لشكر خود به طرف والانس حركت كند ولى ديد قرطبه در خطر است ناچار در آنجا ماند. ولى ابن ذىالنون خائن نيز به جزاى خيانت خود رسيد زيرا به مجرد ورود «ايلدقولنس» زمامدار بزرگ مسيحيان شهر والانس دستور داد ابن ذىالنون خائن را آتش زدند تا مبادا به آنها هم خيانت كند. بالاخره نقشه زمامداران مسيحى عملى شد. براق بن عمار افسر خيانتكار اسلامى هم «جندل بن حمود» استاندار اشبيليه را به وعدههاى دروغين زمامدار مسيحى كه وعده فرمانروايى كل اندلس را به او داده بودند فريب داد و او لشكر خود را حركت داد و به كمك سربازان مسيحى به مالك بن عبّاد فرمانرواى كلّ اندلس حملهور شدند و از اشبيليه به طرف قرطبه حركت نمود ولى سربازان مسيحى به مجرد حركت جندل از اشبيليه آنجا را تصرف كردند، سپس جندل را به قتل رساندند. سربازان جندل كه پس از به قتل رسيدن او، خود را بىفرمانده ديدند به طرف اشبيليه برگشتند اما سربازان مسيحى اجازه ورود به اشبليه را به آنها ندادند و اكثر آنها را به قتل رساندند. مالك بن عباد، فرمانرواى كل اندلس هم كه ياران خود را از دست داده بود، ناچار به «سرقطه» فرار كرد و در آنجا تا آخر عمر با ذلت به سر برد. زمامدار بزرگ مسيحى- ايلدقولنس- هم بدون هيچگونه مانعى وارد قصر پادشاهى قرطبه شد و پنجاه دختر زيبا از دختران زمامداران اسلامى و كاخهاى آنان را اسلامى را بين افسران خود تقسيم نمود؛ مسجد قرطبه را با خاك يكسان كرد و محلًا آن را براى فحشا و فسق و فجور اختصاص داد. كتابخانه اسلامى قرطبه را كه مشتمل بر بيش از هشتاد هزار جلد كتاب بود فرمان داد تا آتش زدند و چهار هزار نفر از اهالى قرطبه را به قتل رساندند. و براق بن عمار افسر خائن اسلامى هم به امر «دوك ونيز» يكى از زمامداران مسيحى به قتل رسيد.
پىنوشت:
برگرفته از: مكتب اسلام، سال ١٨، ش ٤.