ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - اهل بيت (ع) مخزن علم الهى
درستى كه شقى ترين فرد كسى است كه با اين على (ع) بغض و كينه داشته باشد، چه در حيات او و چه در وفاتش.[١]
جرج جرداق عالم مسيحى در كتاب خود كه پيرامون على (ع) نوشته، مى گويد:
«اى كاش على بن ابى طالب در زمان ما زندگى مى كرد تا ما آن چه را كه در آسمان ها و زمين مى گذرد، از او سؤال مى نموديم و ايشان ما را از عالم بالا و پرده هاى نور و حجاب، غيب، شگفتى هاى عالم ملكوت و دنياى بى نظير جبروت مطلع مى ساخت.
روزى سلمان، به امر حضرت على (ع) از امام حسين سؤال كرد كه سنّ پدر بزرگوار شما چقدر است؟ ايشان فرمود: «حق تعالى پنجاه هزار عالم و پنجاه هزار آدم خلق كرد و بين آفرينش هر عالم تا عالم ديگر پنجاه هزار فاصله قرار داد. خدا پدر مرا پنجاه هزار سال پيش از اولين عالم و آدم خلق نمود.»
روزى جبرئيل خدمت رسول خدا (ص) نشسته بود. [٢] على (ع) در حالى كه نوجوانى بيش نبود، وارد شد. جبرئيل به احترام آن حضرت از جا برخاست. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اى جبرئيل! آيا تو به اين نوجوان تعظيم مى كنى؟»
جبرئيل عرض كرد: «بله يا رسول الله! اين نوجوان معلم من است. در ابتداى خلقت هنگامى كه خداوند مرا خلق كرد، با من تكلم نموده و فرمود: تو كيستى و من كيستم؟ من از پاسخ اين سؤال باز ماندم. در اين هنگام اين نوجوان حاضر شد و به من آموخت كه بگو:
«تو پروردگار با عظمتى و اسمت زيباست و من بنده ذليل ام و اسمم جبرئيل است» و من از پاسخ اين سؤال رهايى يافتم.»
سپس پيامبر (ص) پرسيد: «اى جبرئيل! چقدر از عمر تو مى گذرد؟ جبرئيل عرض كرد: در ساق عرش ستاره اى است كه هر سى هزار سال يك بار طلوع مى كند و من تا كنون سى هزار بار آن را ديده ام.»
پيامبر (ص) فرمود: «اى جبرئيل! اگر آن كوكب را بينى، مى شناسى؟» جبرئيل عرض كرد: بله. پيامبر (ص) على (ع) را فراخواند و عمامه آن حضرت را از جبين مباركش بلند كرد. در اين هنگام جبرئيل آن كوكب را در پيشانى مبارك آن حضرت مشاهده نمود. جبرئيل سوگند ياد كرد و فرمود: يا رسول الله! اين همان ستاره اى است كه تا كنون سى هزار بار مشاهده نموده ام.[٣]
پى نوشت ها:
[١]. سوره ابراهيم (١٤)، آيه ٢٤ و ٢٥.
[٢]. علامه بحرانى، تفسير البرهان، ج ٢، ص ٣١٠.
[٣]. سوره يس (٣٦)، ١٢.
[٤]. علامه بحرانى، همان، ج ٤، ص ٧.
[٥]. همان، ج ٤، ص ٧.
[٦]. جبرئيل معمولًا هنگام وارد شدن بر پيامبر (ص) به صورت «دحيه كلبى» ظاهر مى شد.
[٧]. القطره، ج ١، ص ١٩١.