ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - ما، خدا و اهل بيت (ع)
ما، خدا و اهلبيت (ع)
سيد محمّد سادات اخوى
يك: اگر چه «حال» ام خوب است، اما حالم خوب نيست. نمى دانم توانسته ام براى سفرى كه در انتظار همه ماست، آماده شوم يا نه. نمى دانم خدا گناهانم را بخشيده يا نه ... و نمى دانم آيا در سال هاى كودكى كه همه چيز خالص تر، پاك تر و شريف تر بود، توانسته ام آن قدر خوب باشم كه هنگام رفتن از دنيا، خوبى هاى كودكى را سرمايه كنم و با دلى مطمئن بروم يا نه. اگر ترديدها بگذارند و بتوانم از ميان سيم خاردار «يك دندگى» بيرون بروم و يك بار ديگر، خودم را خوب ببينم، يقين دارم مى توانم با خدا آشتى كنم. مگر نه اين است كه خودش بارها و بارها از راه قلبم مرا صدا كرده است؟ مگر نه اين است كه هر بار، پس از مدت ها قهر و دورى، تا صدايش كرده ام، فرشته را سراسيمه، براى من فرستاده تا احساس تنهايى نكنم؟ مگر بارها نگفته كه هر گناهكار و خطاكارى را مى بخشم، اما از كسى كه از بخشش من نااميد شود، نمى گذرم؟ خدايا! من كه جز اميد به خوبيت چيزى ندارم. من كه جز مهربانيت اميدى ندارم؛ پس مبادا مرا نبخشيده، به آغوش مرگ بسپارى ... مبادا آن قدر دلم سياه شده باشد كه از بخشش تو نااميد شوم ....
دو: ارتباط ما با «اهل بيت (ع)» دو سويى است، با اين تفاوت كه نمى شود اصول برخورد آنان را با خودمان مقايسه كنيم. ما، با كوچك ترين بى مهرى، حاضر نمى شويم دوستى مان را با آدم هاى اطرافمان ادامه دهيم. «بخشيدن» در ميان ما، شرايطى دارد. تا شخص مقابلمان كارش را جبران نكند، تا پوزشى درست و حسابى نخواهد او را نمى بخشيم و اگر پس از پوزش، دوباره تكرار كند، نمى توانم دوباره عذرش را بپذيريم و پرونده دوستيش را براى هميشه مى بنديم ... اما خدا، مهرى درقلب اهل بيت (ع) گذاشته كه انگار نه مى خواهند و نه مى توانند آدم ها را فراموش كنند. هر سال، هر قدر هم كه «بد» شده باشيم، باز سيدالشهدا «حسين بن على (ع)» يك شب پيش از ماه محرم، خانه قلبمان را در مى زند و نمى گذارد خواب بمانيم و ورود محرم را نفهميم، هر كس يك جور آشفته امام حسين (ع) مى شود؛ يكى «پول» مى دهد، يكى «نذرى» مى پزد، يكى «شعر» مى سرايد، يكى «گريه» مى كند و يكى مى گرياند ... و خلاصه، همه ما- حتى كسانى از ما كه در روزهاى پيش از محرم، سايه هم را با تير تهمت، مى زنيم- در ماه محرم، بى خيال مى شويم و زير خيمه هاى محبت اهل بيت (ع)، جمع مى شويم و عزادارى مى كنيم.
سه: راه هاى ارتباط «پيامبران» با خدا، گوناگون است و يكى از اين راه ها «خواب» است. بسيارى از الهام هاى غيبى، در خواب به رسولان رسيده است؛ مانند خوابى كه «حضرت ابراهيم (ع)» درباره قربانى كردن اسماعيل بزرگوار ديد. عارفان شيعى و غيرشيعى نيز بر «شهود در خواب» تأكيد كرده اند، اما نه رسولان و نه عارفان، هرگز گمان نمى كردند كه در عصر «آخرالزمان»، سرگشتگى آدم هاى معتقد، آن قدر زياد شود كه مجلس هاى دينى و ذهن دين دارانشان، پر از نقل خواب و خيال شود. يا برخى از آدم ها، براى رونق دكان «خرافه گويى» و «محفل بى رونق» شان، از تعريف كردن خواب استفاده كنند ... و افسوس كه وقتى به شنوندگان اين آدم ها نگاه مى كنيم، مى بينيم متأسفانه آن قدر اهل انديشيدن نيستند كه بدانند خدا و اهل بيت (ع)، هر اشاره اى را به «هر كسى» نمى گويند و اگر هم بگويند، كم مى شود «اجازه نقل» اش را بدهند ... و از اين گذشته، وقتى قرآن و روايت هاى