ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ولايت مولا
هلاك مى شد». نقل مى كند كه درمنابع شيعى وجود ندارد. نوبت به عثمان كه مى رسد مى گويد او خيلى به علم على (ع) نياز داشت و بارها مى گفت «اگر على نبود، عثمان هلاك مى شد». ما در منابع خودمان اين مطلب را نداريم و گمان نمى كنم يك نفر از علماى شيعه بتواند اين عبارت را در منابع خودمان بيابد. او سلسله سند را نقل كرده و پس از آن به نقل از راوى مى گويد:
روزى در خدمت عثمان بودم و صحابه، همه دور او را گرفته بودند. مردى وارد شد و رو به عثمان كرد و پرسيد: يا اميرالمومنين مسلمان ها درباره اين كه مشركان در قبور خودشان معذب اند يا نه، چه مى گويند؟ عثمان جواب داد كه معلوم است، هر مسلمانى با هر مقدار معلومات دينى مى داند كه شخص مشرك در قبرش دچار عذاب است. وقتى عثمان اين جواب را داد، آن مرد از زير عبايش جمجمه اى در آورد و جلوى عثمان انداخت و گفت اين جمجمه يك مشرك است، آن را لمس كن. ايا حرارتى احساس مى كنى؟ چطور شما چنين صحبتى مى كنيد؟ عثمان مات و متحير مانده بود چه جواب بدهد. اين دست و آن دست مى كرد شايد يكى از اطرافيانش جوابى براى اين سؤال داشته باشند ولى خبرى از جواب نبود. در اين ميان يكى از صحابه بلند شد و به منزل على بن ابى طالب (ع) رفت و گفت ماجرايى پيش آمده كه لازم است براى جواب دادن به آن تشريف بياوريد. حضرت به ميان جمع كه رسيدند آن شخص سؤالش را مجدداً تكرار كرد. حضرت به يكى از صحابه اشاره فرموده، گفتند: برو سنگ چخماق بياور. صحابى كه سنگ ها را آورد حضرت آن ها را به هم زدند تا آتشى درست شد. بعد از آن سنگ ها را در دست آن مرد گذاشتند و پرسيدند، ايا حرارتى احساس مى كنى؟ آن چه جور آتشى است كه آهن و غير آن را مى سوزاند ولى خودش را نمى سوزاند و ... ماجرا كه به اين جا مى رسيد، عثمان مى گفت:
اگر على نبود عثمان هلاك مى شد.
نه فقط عمر و عثمان، اگر على (ع) نبود بشريت هلاك مى شد. اگر علم على (ع) نبود بشريت همه جزء بهائم مى شدند. در هر جا معلم و مربى اى هست بايد عالم تر و داناتر از شاگردش باشد. در روايات متعددى آمده كه على بن ابى طالب (ع) معلم تمام ملائكه- اعم از شداد و غلاظ، و رحمتِ- بهشت و جهنم و حتى جبرائيل و عزرائيل بوده است[١]. شاه و ايت الله، شريف و وزير، بزرگ و كوچك، همه انبيا، مخلصين، صديقين، امرا، اوليا، و نوح و ابراهيم، و موسى و عيسى، همه بايد در محضر عدل على (ع) حاضرشوند و بعد جايگاه هركس در بهشت و جهنم مشخص مى شود. اين موضوع از جمله مطالب اسلامى است، و نه مذهبى. خيال كرده ايد احتياج شما به على (ع) فقط همين قدر است كه بروى حرم و دعا كنى تا بازارت گرم شود؟ جمعيت زيادى از علما، حفاظ، و محدثان عامه (اهل سنت) نقل كرده اند كه محبت حضرت زهرا (س) در هشت و يا صدجا فايده دارد: هنگام مرگ، دفن، حشر و حساب و ..... آن قدر اين دستگاه محشر، عريض و طويل است كه تصورش را نمى توانيد بكنيد. همين طورى بهشت رفتن كه فايده ندارد. بايد على (ع) را بشناسى و بعد به بهشت قدم بگذارى. در آن صحراى محشر، خداوند متعال براى معرفت امير المومنين (ع)، براى همه بشريت يك مدرسه بزرگ به راه انداخته است. منبر بسيار بزرگى در آن جا گذاشته اند. رسول اكرم (ص) بالاى منبر مى روند و جبرئيل با نهايت خضوع در محضر ايشان حاضر شده، كليدهاى بهشت و جهنم را به آن حضرت تقديم مى كند. در آن هنگام رسول اكرم (ص) هم بانگ برمى آورند كه، پسرعمو، وزير، برادر و جانشينم كجاست؟ على (ع) تا يك پله پايين تر از ايشان به بالاى منبر مى روند. پيامبر (ص) كليدها را به دست على (ع) مى دهند و مى فرمايند اين ها بايد به دست تو باشد. بهشت و جهنم و ملائكه رحمت و ملائكه شداد و غلاظ، مطيع تو هستند و مطابق نظر تو، افراد بايد به بهشت يا جهنم بروند. روايات اهل سنت مى گويد، اين ها در برابر على بن ابى طالب (ع) صف كشيده اند و مى گويند: لبيك يا على، گوش به فرمان توايم. بعد از آن على بن ابى طالب تك تك افراد بشر را به سمت آتش يا بهشت روانه مى كنند. حالا شما ببينيد چقدر به على بن ابى طالب (ع) احتياج داريم ...
پى نوشت ها:
اين سخنرانى بخشى از سخنرانى هاى مرحوم علامه امينى (ره) است كه در مشهد مقدس ايراد شده است.
١. محدث قمى، مفاتيح الجنان دعا در غيبت امام زمان (ع)
[٢]. سيد بن طاووس (ره) خيلى حق به گردن شيعه دارد و همه شيعيان بايد او را دعا كنند. خدا رحمتش كناد. زاده پيغمبرى كه واقعاً پهلوان و مجتهد در ولايت است. هر كس كتاب او را بخواند مى فهمد كه فوق العاده نسبت به خاندان رسول خدا (ص) محبت داشته است.
[٣]. چند شب پيش به روايت جالبى برخورد كردم كه مناسب است آن را براى شما در اين جا نقل كنم. راوى نقل مى كند در خدمت امير المومنين (ع) بودم كه شخصى آمد و گفت اگر در قرآن شما اين همه تعارض و اختلاف وجود نداشت حتماً دين شما را مى پذيرفتم. حضرت فرمودند مثال بزن. گفت از مثال خارج است، تعدادش بيش از اين حرف هاست. حضرت باز فرمودند، مثال بزن. گفت در در جايى آمده كه خدا شما را مى ميراند (اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها) و در جاى ديگر آن را به ملك الموت نسبت مى دهد (قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ) و در جاى سومى هم آن را به «ملائكه طيبين» نسبت مى دهد. حضرت خيلى راحت جواب دادند كه همانند يك اداره شهربانى كه هر آنچه پاسبان كرده، كلانترى كرده و هرچه كلانترى انجام داد، رئيس شهربانى انجام داده و كار رئيس شهربانى كار وزراست و همين طور تا بالا. خداوند متعال هم به همين سبك امور را گاه به خود و گاه به ملائك نسبت مى دهد در هر دو حال كار خودش است و اين انتساب صحيح. به علاوه كه حساب كشى از هركس مطابق شأن او انجام مى شود.