ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - بركه سرشار هدايت
بركه سرشار هدايت
|
عيد غدير است و جهان در سرور |
كون و مكان غرق نشاط است و نور |
|
|
بانگ طربخوانى كرّوبيان |
سوى زمين مى رسد از آسمان |
|
|
شيعه كند فخر بر اهل زمين |
زانكه بود در صف اهل يقيين |
|
|
اهل يقينى كه مرامش ولاست |
در نظرش آل على مقتداست |
|
|
اى شرف اهل ولايت، غدير! |
بركه سرشار هدايت، غدير! |
|
|
آب حياتى كه سكندر نيافت |
آن تويى و سوى تو بايد شتافت |
|
|
زمزم و كوثر ز تو كى بهترند؟ |
آبروى خويش ز تو مى خرند |
|
|
خلقت گيتى چو خدا مى نمود |
منع آن از رشحات تو بود |
|
|
اين كه كند زنده همه چيز آب |
ز آب غدير است، نه از هر سراب |
|
|
از ازل اين بركه به جا بوده است |
آينه لطف خدا بوده است |
|
|
بر لب اين بركه باغ بهشت |
دست ملايك گل آدم سرشت |
|
|
بركه نه، بل قلزم آب حيات |
بر لب آن كشتى اهل نجات |
|
|
بر لب اين بركه وضو كرد عشق |
آبروى خويش از او كرد عشق |
|
|
قطره اى از آن كه ز دستش گريخت |
خون شهيدان شد و بر خاك ريخت |
|
|
حرمت اين بركه ندانست كس |
جز نبى و نايب ايشان و بس |
|
|
آوخ اگر معرفتى خلق داشت |
كى به خود اين بركه فرو مى گذاشت |