ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - ردپا
اهل محاسبه است.
كار خود را ارزيابى مى كند.
گاهى خودش را تشويق مى كند.
گاهى سر خود فرياد مى زند.
گاهى هم خود را ملامت مى كند.
هواى حق الناس را دارد.
در صف اتوبوس و تاكسى و نان و شير و ... رعايت نوبت را مى كند.
از هيچ چراغ قرمزى رد نمى شود.
ديوارهاى اخلاقى را نمى شكند.
آب و برق و گاز را به اندازه مصرف مى كند.
مال حرام از گلويش پايين نمى رود.
مفت خور هم نيست.
آداب زيارت را مى داند.
نگاهش كه به گنبد و گل دسته ها مى افتد دلش مى لرزد.
مى داند كه امام مرده و زنده ندارد، سلام مى كند و منتظر پاسخ مى ماند.
اجازه مى گيرد و وارد حرم مى شود.
دست ادب به سينه اش مى نهد و جامعه مى خواند.
اشك مى ريزد و حال مى كند.
به كسى تنه نمى زند، پاى ديگرى را له نمى كند، براى رسيدن به ضريح شتاب نمى كند.
گوشه اى آرام مى ايستد و دو ركعت عشق به جا مى آورد.
فيلم مى بيند.
سينما مى رود.
تئاتر نگاه مى كند.
در همايش هاى فرهنگى و هنرى شركت مى كند.
و از هنرمندان راستين به بزرگى ياد مى كند.
ادامه دارد ...
ردپا
سهيلا صلاحى اصفهانى
جوان بود و خوشسيما.
مىگفتند كه از طايفه علوى است و از اهالى مدينه، هرسل با پاى پياده براى حج مىآمد ...
كسى بيشتر از اين چيزى دربارهاش نمىدانست.
مثل خورشيد بود.
گرم و روشن
حتّى در غيبت هم حضور داشت
و همهچيز به او وابسته بود.
سيصد و سيزده نفرند
به تعداد ياران بدر
و چه آشنايند برخى از آنها!