ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - تقديم به او
تقديم به او
كه حاضرترين است
بر سر وعده ديدار و ما هميشه غايب
نزهت بادى
مى دانم
حالا بعد از آن همه سال
آن همه بد عهدى بىدليل
آن همه بىخبرى طولانى
ديگر هيچ نامهاى را جواب نخواهى داد
كم نيستند مثل منى
كه نامههايشان بىامضا است،
بىنشانى فرستنده، شايد كه تو بخوانى.
كم نيستند مثل منى
كه رفته بودند بىخداحافظى، بىهيچ پيغامى
و حالا بعد از آن همه دل شكستن
نامهاى بدون هيچ اسم و رسمى
به جاى خود فرستادهاند
آيا هنوز هم نامهها را از بويشان مىشناسى؟
چقدر بد است كه ديگر هيچ نامهاى
بوى اسپند و ياس و صلوات را نمىدهد.
مىدانم.
حاال بعد از آن همه سال، آن همه نامههاى ناشناس
نخوانده، مىدانى كه همهشان خيس از نَمِ اشكاند
و بهانهاى براى شروع دوباره يك سالم.
اگر تو بتوانى مرا ببخشى،
لابد مى پرسى پس از آن همه سال نامهربان، كجا بودى؟
پس تكليف تحمل آن همه بىوفايى چه مىشود؟
حالا بعد از آن همه چشم انتظارى،
آن همه پرس و جوى بىنتيجه،
به كدام دليل دوباره باورت كنم؟
تو راست مىگويى عزيز
من بى بهانهترينام براى عذر تقصير آن همه سال.
از من نخواه كه بگويم در آن غيبت پر سئوال خويش
دور از تو و يادت
در به در كدام تمناى بيهوده بودم.
مگر نمىخواستى سرم به سنگ بخورد و برگردم؟
سرشكسته برگشتم، شكسته ترم نكن.
بگذار دوباره
نامههايم بوى خاطرات قديميمان را بگيرند،
با همان امضاى آشنا.