ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - ١ پيروزى شگفت ملت ايران در جنبش تنباكو
حوم ميرزا مىفرمايد: بلى آقا، من هم همين عقيده را داشتم ولى مىخواستم به دست ديگرى نوشته شود، و امروز به سرداب مطهر رفتم واين حالت دست داد ونوشتم وفرستادم.
مرحوم حاج شيخ مرتضى افزودهاند: اين قسمت آخر، به حسب آنچه در نظرم هست، به عين الفاظ نقل شد. واللَّه المستعان وله الشكر على وضوح الحجة.
سىسال بعد از آن تاريخ، پرچم ديگرى بر ضد استعمار انگليس، به دست فردى همنام ميرزا (/ ميرزاى شيرازى دوم) كه اتفاقاً او نيز سالها در سنگر سامّرا كمر به خدمت اسلام و تشيع بسته بود، برافراشته شد و توطئه قيموميت انگليس (و در حقيقت صهيونيزم) بر نيل تا فرات را درهم شكست. و شگفتا كه آن دست غيبى، در اينجا نيز بيكار نبود:
حجة الاسلام حاج شيخ محمدعلى جاودان (از فضلاى مقيم تهران، و صاحب آثار و مقالات علمى مختلف) در اوايل تير ١٣٧٤ نقل كردند:
مرحوم حاج شيخ ذبيح اللَّه محلاتى، نويسنده آثار علمى وتاريخى گوناگون نظير تاريخ سامّرا و اخبار غيبيه اميرالمؤمنين، عليه السلام، قبل از سال ١٣٥٠ شمسى (ظاهراً در كتابفروشى مصطفوى تهران) تعريف كرد: به ميرزاى شيرازى دوم (رهبر انقلاب ١٩٢٠ م. عراق مشهور به ثوره عراق) اعتراض كردند ميرزاى بزرگ (رهبر نهضت تحريم) با همه سطوت و مرجعيت تامه و قدرت فوقالعاده پس از قيام تنباكو، با انگلستان مبارزه نكرد، شما چطور با آن درافتاديد؟ چيزى نگفت، فقط:
دست ديگرى هم هست!
\*\*\*
عنايتى كه در جريان نهضت تحريم به ميرزاى شيرازى (و در حقيقت، به استقلال و آزادى كشور ايران) گرديد، اولين و آخرين عنايت آن حضرت به آن مرد بزرگ نبود. نقل پارهاى ديگر از عنايات ولى عصر، (عج)، به ميرزا، خالى از لطف نيست.
مرحوم حاج ملاعلى واعظ خيابانى تبريزى در كتاب گرانسنگ علماء معاصرين، تحت عنوان «كرامت عظيمه» براى ميرزاى شيرازى (ره) مىنويسد:
صديقنا الأعظم العلّامة آقاميرزامحمدعلى افردوبادى، ايّده اللَّه تعالى، مرا نقل فرمود كه عالم فاضل آقا ميرزا مطّلب اوردبارى نزيل اروميّه موسومه فعلًا به رضائيّه در ٣ ذىالقعدة الحرام سنه ١٣٥٠ از حاج محمد جعفر اصفهانى قطين تبريز روايت كرد كه مرد تاجرى بود كه در اوّل امر تجارت مىكرد بعد كارش تنزّل نمود و به تنگدستى درافتاد پس به نجف اشرف آمده مجاور آن مشهد مطهّر گرديد و در نجاح امر خود به قبر شريف ملتجى گشته ملتزم اعمال و دعوات شد تا آنكه به او گفتند كه التزام به مسجد سهله در هر شب چهارشنبه تا چهل هفته موجب فوائد كثيره است و مشهور است كه هر كه بدين عمل مداومت بنمايد حضرت حجت عليه السلام را مىبيند. پس بدين عمل مشغول شد و يك اربعين تمام كرد و از نجف به سامرا عازم شد كه شايد در آنجا به مقصد نايل آيد. پس شترى كرايه كرده سوار شد در اثناء راه به جهت ادرار پايين آمد و مكارى سوار شد تا او برگردد گويد چون بول كردم و به راه افتادم ديدم شخصى كه آثار جلالت از وى هويدا بود نزد من حاضر شد هيبت او بر من غلبه كرد و او در زى عرب بود. پس شروع كرد به حرف زدن با من و فهميد كه من عازم سامرا هستم. فرمود: «قل للميرزا يقول لك الرّجل الفلانى لم غفلت عن السيّد الفلان فان قال من ذا قال لك هذا فقل له الّذى اعطاك الخاتم ليلة النصف