ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - نقص در مخاطب شناسى
روانشناسى و علوم جديد به شدت ديده مىشود و بسيارى از مجلههاى علمى روانشناسى دينى تعطيل مىشوند.
دوباره از حدود سالهاى ٧٠- ٦٠ ميلادى به اين طرف، شاهد اين هستيم كه بررسىهاى روانشناسانه نسبت به مسائل دينى و مذهبى زياد مىشود؛ به طورى كه در سالهاى اخير، دهها مجله معتبر و دهها سموزيوم و سمينار برگزار مىگردد. انجمن روانشناسى آمريكا از متخصصان دنيا مىخواهد كه در اين زمينه ثبتنام بكنند. تعداد متخصصانى كه عضو انجمن روانشناسان مسيحى بودند، تقريباً از ٢٠٠ نفر در سالهاى ١٩٩٣ به يكباره در سالهاى اخير به ١٦٠٠٠ نفر مىرسد و دهها مجله در روانشناسى دين فعاليت مىكنند و در نتيجه حجم وسيعى از تحقيقات دينى را در اين حوزه مىبينيد. كسانى كه با اينترنت سر و كار دارند، مىبينند كه تحقيقات مربوط به دين در ابعادت علوم انسانى و نظرى آن، خيلى زياد شده است. اين تحقيقات در سطح دنيا مطرح است.
دينگرايى در ايران
كششها و علاقههاى دينى نسل جوان ما زياد است. پرسشها نسبت به دين و عرفان و معنويت زياد است. چون ما نمىتوانيم پاسخ درستى به آنها بدهيم، آنان به طرف مكاتب ديگر مىروند، مثل بوديسم و شعبههاى مختلفى از مسائل معنوى و مذهبى مثل عرفان سرخپوستى و ترجمه كتابهاى مسيحى و هندى كه در ايران هم زياد است. اگر دقت كنيد، مىبينيد كه فروش كتابهاى علوم انسانى، خيلى زياد شده است. حجم زيادى از اين كتابها با يك صبغه عرفانى، امّا ساده كه ترجمه شده آثار هندىها است، مثل كريشنا مورتى يا عرفان سرخپوستى كاستاندا و كتابهايى در زمينه مسائل فالگيرى موجود است. وقتى شما با جوانان سيزده تا بيست و پنج سال برخورد مىكنيد، مىبينيد كه به دنبال مسائلى هستند كهبه پرسشهاى آنان در حوزه هستىشناسى و انسانشناسى جواب بدهد. علاقه به شعرهاى عرفانى زياد شده است؛ مانند اشعار حافظ، مثنوى و ... اينگونه نيست كه ما فقط بدحجابى را ببينيم؛ اينگونه علاقهها هم زياد است؛ بحث ما در اينجا اين است كه چگونه اين نسل جوان را علاقهمند بكنيم كه از سرچشمه ناب عرفان اسلامى بهرهمند شوند و آنچه خود دارند ز بيگانه تمنا نكند.
بچههاى ما در باطن ديندار هستند، نه به صورت فطرى، بلكه به طور تاريخى، سابقه ديندارى ما بيش از تاريخ اسلام است. پيش از اسلام در ايران دين زردشت وجود داشت و پيش از آن هم ما ديندار وبديم. ايرانيان در ترايخ، هميشه متدين بودهاند، ما هميشه در تاريخ با حجب و حيا بودهايم. كسانى كه به عنوان جهانگرد به ايران آمدهاند، مثل «شارون» وقتى عدهاى از آنها در زمان صفويه، به ايران آمدند، از اينكه ما در حمامها از لنگ استفاده مىكرديم، تعجب كردند و مىگفتند كه چقدر اينها محجب و باحيا هستند. به گفته شهيد مطهرى، وقتى آن نجابت ايرانى با نورانى بودن اسلام، ممزوج مىشود، از ما يك ملت مقاوم، نجيب، عفيف و ديندار مىسازد. بنده معتقدم اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسائل دينى، يك اعراض سطحى و گذرا است. بنده عمقى در آن نديدم. در برخوردهاى زيادى ديدهام كه ما اصلًا جوان دينستيز و دينگريز نداريم.
نقص در مخاطبشناسى
آنچه كه وجود دارد اين است كه جوانها به دليل كششهاى پاك انسانى و فطرت الاهى خود و همچنين علاقهمندى تاريخى فرهنگى و بستر خانوادگىشان- كه با ديندارى آنها را تربيت كرده- گرايش به دين دارند، ولى ما زبان آنها را نمىفهميم. نوع برخورد ما با آنها، برخورد درستى نبوده است. آنچه ما به عنوان دين به آنها مىدهيم، اخلاق و عرفان نيست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان نيست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقايد ما، با ديد احكامى و با ديد مسائل تعبدى، همراه با منطق بوده است. ما جوان را نمىشناسيم. در سيستم تبليغ ما، به مخاطب توجه نمىشود. مشكل مبلغان دينى ما- كه دغدغههاى آنها مسائل دينى است- مخاطبشناسى است.
در بحثهاى اطلاعرسانى مىگويند كه ما يك پيام، كه بايد منتقل شود، و عنصرى كه به آن پس خوراند (بازخورد) و واكنش مىگويند؛ يعنى هر ارتباطى چهار جزء دارد: يك جزء آن، پيام است كه بايد منتقل شود. كسى نيز