ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - تاريخ غيبت صغرى
طبرستان (٢٥٠- ٣٥٥ ق.) بود. وى كه به دعوت مردم طبرستان براى مقابله با ظلم و جور اميران طاهرى به اين ناحيه آمده بود پس از تحت فرمان درآوردن طبرستان به نواحى رى و قزوين دست يافت، اما بزودى آنها را از كف داد. از معروفترين امراى علوى، حسن بن على معروف به «ناصرالحق» و ملقب به اطروش (٣٠١- ٣٠٤ ق.) بود كه بار ديگر طبرستان را به طور يكپارچه تحت فرمان درآورد. آخرين امير آنها «الثائر بالله» بود كه در سال ٣٥٥ ق. درگذشت.[١]
دولت زيديان يمن نيز از نخستين دولتهاى مستقل شيعى بود كه در عصر غيبت شكل گرفت. يحيى بن حسين الهادى الى الحق از نوادگان قاسم الرسى (م ٢٤٦ ق.) و از سادات حسنى بود. او امارت خود را در شهر صعده يمن در سال ٢٨٠ ق. برپا كرد و پس از ١٩ سال امارت درگذشت او خود عالمى مجتهد در فقه و احكام بود و تصنيفاتى در اين زمينه داشت بازماندگان او تا چندين قرن در اين نواحى امارت داشتند.[٢] شهرهاى مكه و مدينه و نواحى يمامه و حجاز نيز مدتها در اختيار زيديان بود. بنىافخيضر و سليمانيان از سادات حسنى بودند كه در فاصله سالهاى ٢٥١ تا ٣٠٥ بر اين نواحى امارت داشتند.[٣]
حمدانيان، شيعيان دوازده امامى از قبيله بنىتغلب بودند كه از اوايل قرن چهارم هجرى در نواحى شمال عراق و بخشهايى از شام حكومت مىكردند. گرايشهاى شيعى از ديرباز در ميان آنها وجود داشت. حسين بن حمدان (م ٣٠٦ ق.) از جانب خليفه وقت امارت كاشان و قم را يافت. او روابط حسنهاى با علماى شيعه در قم داشت. در سال ٢٩٣ ق. «ابوالهيجاء عبدالله» به امارت شهر موصل و توابع آن گمارده شد. با مرگ او در سال ٣١٧ پسرش حسين كه به نيابت از طرف پدر حكومت موصل را داشت، امارت را به دست گرفت. او كه بعدها به لقب ناصرالدوله معروف شد مؤسس حقيقى دولت حمدانيان بود. او بر موصل، ديار ربيعه و ديار مضر (به مركزيت شهر رقّه) حكمرانى داشت و در سال ٣٥٨ ق. در گذشت.[٤]
ادامه دارد
پىنوشتها:
[١]. ابن بابويه قمى، محمدبن على، كمالالدين و تمامالنعمة، انتشارات جامعةالمدرسين، قم، ج ١، ص ٢٨٧، باب ٥٢.
[٢]. همان، ص ٢٨٦.
[٣]. همان، ص ٢٩٨.
[٤]. همان، ص ٣٨٤.
[٥]. همان، ص ١٣٦.
[٦]. همان، ج ٢، ص ٣٤٠.
[٧]. همان، ج ١، ص ٣٢٧.
[٨]. ر. ك: نوبختى، حسن بن موسى، فرقالشيعه، ترجمه: جواد مشكور، انتشارات علمى و فرهنگى، ص ٨٨.
[٩]. همان، ص ١١٤.
[١٠]. همان، ص ١٠١.
[١١]. همان، ص ١١٨.
[١٢]. ر. ك: حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، انتشارات اميركبير، ص ٢٢.
[١٣]. همان.
[١٤]. الطوسى، محمدبن حسن، الفهرست، مكتبة المحقق الطباطبايى، ١٤٢٠ ق. ص ٢٢٦؛ النجاشى، احمدبن على، الرجال، جامعةالمدرسين، قم، ١٤١٦ ق. ص ١١٩.
[١٥]. حسين، جاسم، همان، ص ٢٣.
[١٦]. النجاشى، احمد بن على، همان، ص ٢٣٥.
[١٧]. الطبرسى، فضل بن حسن، اعلام الورى، مؤسسه آلالبيت، ١٤١٧ ق. ج ٢، ص ١٥٠.
[١٨]. ر. ك: الطوسى، محمد بن حسن، كتاب الغيبة، مكتبة نينوى الحديثه، تهران ١٣٨٥ ق. ص ٢١٥.
[١٩]. همان، ص ٢٣٧.
[٢٠]. همان، ص ٢٢٦.
[٢١]. ر. ك: السيوطى، جلالالدين، تاريخ الخلفاء، منشورات الشريف الرضى، ص ٣٧٠؛ ابراهيمحسن، حسن، تاريخ الاسلام، مكتبة النهضة، مصر، ج ٣، ص ١٦ و ابن اثير، عزالدين على، الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ١٥٦.
[٢٢]. ر. ك: السيوطى، جلالالدين، همان؛ ابراهيمحسن، حسن، همان، ج ٣، ص ٢٢.
[٢٣]. همان، ص ٣٧٠ و ٣٨٢؛ ابراهيمحسن، حسن، همان، ج ١٣.
[٢٤]. ر. ك: ابراهيمحسن، حسن، همان، ج ٣، ص ٢٣.
[٢٥]. جاسم حسين، همان، ص ١٩٨، به نقل از الوزراء جهشيارى، ص ٣٠٠.
[٢٦]. ابن خلكان، وفيات الاعيان، دارالفكر، بيروت، بىتا، ج ٣، ص ١٩٩.
[٢٧]. جاسم حسين، همان، ص ١٩٨.
[٢٨]. زامباور، نسبنامه خلفاء و شهر ياران، ترجمه: مشكور، نشر خيام، ص ١٢٣.
[٢٩]. لين پول، استانلى، دولتهاى اسلامى و خاندانهاى حكومتگر، ترجمه سجادى، نشر تاريخ ايران، ص ٤٤؛ ابن خلدون، العبر، دارالفكر، ١٤٠٨ ق. ج ٤، ص ٥.
[٣٠]. ابن خلدون، همان، ج ٤، ص ٣٦.
[٣١]. همان، ص ١٤٢.
[٣٢]. همان، ص ١٢٧.
[٣٣]. لين پول، همان، ص ٢٠٢؛ ابن خلدون، همان، ج ٤، ص ٨٠.